سوفی برای دیدن دوست تازه اش سیتا به سیرک میرود. توی سیرک خرگوش عروسکی مورد علاقه اش فلیکس یک دفعه غیبش میزند و هیچ اثری از او پیدا نمیشود. یک هفته بعد از فلیکس نامه ی مرموزی به دست سوفی میرسد.خرگوش کوچولو توی نامه مینویسد که او را دزدیده اند!و به این ترتیب سفر پر هیجان و ماجراجویانه خرگوش کوچولو با سیرک بارلی شروع میشود. توی این کتاب هم مثل کتاب های قبلی فلیکس میتوانید نامه های فلیکس را از توی پاکت در آورید و بخوانید و با ماجراهای تازه ی او همراه شوید
ایستگاه آخر
در ايستگاه بعدي، مرد نابينايي با يك گربه ي خال خالي سوار شد. چارلي از جايش بلند شد و از مادربزرگش پرسيد: «چرا آن آقاهه نمي تواند ببيند؟»
مادر بزرگ گفت: «پسرجان تو از ديدن چه مي داني؟! بعضي ها دنيا را با گوش هايشان مي بينند!»
مرد نابينا همان طور كه هوا را بو مي كشيد، گفت: «درسته! حتي با بيني شان هم مي بينند! مثلا من دارم مي بينم كه شما امروز عطر خوش بويي زده ايد
17,000 تومان
مرجع:
9786008617341
At the next station, the blind man rode with a spotted cat. Charlie got up and asked his grandmother, "Why can't that gentleman see?" The grandmother said: "What do you know from seeing your son ?! "Some see the world with their ears!" "That's right," said the blind man as he sniffed the air. They even see with their noses! For example, I see that you have smelled perfume today