....اتل متل یه قصه یه قصهی پر از نور پیرزنی مهربون تو اون زمونای دور خونهای داشت با صفا با هفت تا درب زیبا.......
کتاب عروسکی 8 (قورقوی بد اخلاق)
کتاب قورقوری بد اخلاق با بهره گیری از اشعار زیبا و کودکانه به همراه تصاویر جذاب، قصهی قورباغهی بد اخلاقی را تعریف می کند که مدام در حال غُر زدن است. یک روز صبح زود که قورقوری از خواب بیدار شد حسابی بی حوصله و اخمو بود. روی برگ نیلوفرش پشت به آفتاب نشسته و اخم هایش توی هم بود. او اردک و ماهی را دید ولی به آن ها اهمیتی نداد، حتی سلام هم نکرد و وقتی قو صدایش کرد فوری توی آب پرید تا با او حرف نزند! موقع صبحانه هم با کلی غُرغُر و اخم کنار آب رفت اما اشتها نداشت و چیزی نخورد. قور قوری خیلی فکر کرد تا این که فهمید چرا آن قدر بی حوصله و بد اخلاق است. آخر او دوستی نداشت تا با هم بازی کنند! وقتی متوجه این موضوع شد با خودش تصمیم گرفت که دیگر اخمو و بد اخلاق نباشد تا بتواند دوست پیدا کند؛ بعد پیش اردک و ماهی و قو رفت تا با آن ها حرف بزند اما بقیه به او نگاه هم نکردند چون از رفتار بدش ناراحت بودند
کتاب قورقوری بد اخلاق با بهره گیری از اشعار زیبا و کودکانه به همراه تصاویر جذاب، قصهی قورباغهی بد اخلاقی را تعریف می کند که مدام در حال غُر زدن است. یک روز صبح زود که قورقوری از خواب بیدار شد حسابی بی حوصله و اخمو بود. روی برگ نیلوفرش پشت به آفتاب نشسته و اخم هایش توی هم بود. او اردک و ماهی را دید ولی به آن ها اهمیتی نداد، حتی سلام هم نکرد و وقتی قو صدایش کرد فوری توی آب پرید تا با او حرف نزند! موقع صبحانه هم با کلی غُرغُر و اخم کنار آب رفت اما اشتها نداشت و چیزی نخورد. قور قوری خیلی فکر کرد تا این که فهمید چرا آن قدر بی حوصله و بد اخلاق است. آخر او دوستی نداشت تا با هم بازی کنند! وقتی متوجه این موضوع شد با خودش تصمیم گرفت که دیگر اخمو و بد اخلاق نباشد تا بتواند دوست پیدا کند؛ بعد پیش اردک و ماهی و قو رفت تا با آن ها حرف بزند اما بقیه به او نگاه هم نکردند چون از رفتار بدش ناراحت بودند