اگر فیلکس،خرگوشی عروسکی سوفی،موقع قایق سواری روی عرشه نمیرفت.این همه اتفاق نمی افتاد.فیلکس ماجراجویی های تازه ای را شروع میکند. سفر او را پیش بچه های دنیا میبرد.او در نامه هایش برای سوفی از نیلس-آسلاک پسر بچه ای سامی که با خانواده اش در سرزمین های شمالی گوزن پرورش میدهند و از عایشه،دختر بچه ای از طوارق مینویسد که همراه قومش از بیابان گرم و سوزان عبور میکند.او در مزرعه ی شتر مرغ ها در آفریقای جنوبی مهمان سائله میشود و در نیوزلند به میان مائوری ها میرود و با دختر بچه ای به اسم هینه ایتی موآنا دوست میشود.خرگوش عروسکی عاشق سفر با لایوئل و لزلی،دوقلوهای اهل سان فرانسیسکو هم دیدار میکند. چیزهایی مه فیلکس از کشورها و مردمانش در نامه هایش تعریف میکند آموزنده و جالب اند در پایان هم خرگوش کوچولو همراه با هدیه ی غافلگیر کننده ای پیش سوفی عزیزش برمیگردد.
آینده کهن (روایت شب دوم)
کتاب آینده کهن - روایت شب دوم موسی که اینک از روایت گرم و نیروبخش خداوند آرام شده بود و دیگر نمیلرزید، در برابر آن نور شگفت فراجهانی زمزمه کرد: «پس یاریام کن ای پروردگارِ بزرگوار! سینهام را فراخ و کارم را آسان کن. گره از زبانم بگشا تا حرفهایم فهمیده شوند و یار و همراهی از میان خاندانم به من ببخش؛ برادرم هارون را که پشتم به او محکم شود و در میان مردمان کمکرسانم باشد. ما تو را ستایش خواهیم کرد و یادت را در میان مردمان برپا و استوار خواهیم نمود. ای تویی که باور دارم همواره از حال ما آگاه بوده و دَمی ما را رها نکردهای.» و یکتاخدا فرمود: «آنچه خواستی شد...