نسیم خنکی را احساس می کردم که به صورتم می خورد و بویی شبیه بوی چمن توی دماغم پیچیده بود. دخترم داشت از یک جایی خیلی دور صدایم می کرد. صدای قدم هایش را می شنیدم که داشت به من نزدیک می شد. چند لحظه بعد احساس کردم جایی چند قدمی ام ایستاده. دوباره مرا صدا کرد. آن وقت صدای قدم هایش را شنیدم که دور شدند. هنوز داشت صدایم می زد. بعد احساس کردم یک جایی ایستاده و دارد گریه می کند. خواستم سرم را بلند کنم و صدایش کنم. بگویم اینجا هستم. بگویم بیاید پیشم، اما نمی توانستم. حال آدمی را داشتم که فلج شده باشد. با تمام توانم سعی کردم دست ها و پاهایم را تکان بدهم، اما نمی توانستم. صدای دخترم داشت دور می شد. حتی دیگر صدای قدم هایش را نمی شنیدم. تا اینکه یک دفعه دست کوچکش را حس کردم که روی شانه ام قرار گرفت. گفت: «پاشو، بابا! دیگه وقتشه. پا شو!»
ماجراهای کارآگاه ماریلا 7 (سبیل اسرار آمیز)
ماریلا دختربچه ای نه و نیم ساله و به قول خودش یک کارآگاه محشر است؛ او می خواهد بهترین کارآگاه ویژه جوان باشد و به همین دلیل همه تلاشش را می کند تا مجموعه ی سبیل های مصنوعی اش را تکمیل کند. ویولت میپل و پاپی هولمز دستیارهای مرموز و دوست داشتنی ماریلا هستند و تا به حال ماموریت های جذابی را با هم انجام داده اند. قرار است که مسابقه ی بزرگ کارآگاهی برگزار شود، این مسابقه هر سال در یک شهر برگزار می شود و این بار ماریلا خیلی تلاش کرده تا شهری که در آن زندگی می کند محل برگزاری مسابقه باشد، با این حال وقتی که شهر آن ها انتخاب می شود یک جورهایی برایش باور نکردنی است؛ آن چه که اهمیت دارد این است که تیم ماریلا و دوستانش بتوانند در این مسابقه در بین بهترین کارآگاه های جوان پیروز شوند، پس باید با دقت پیش بروند.
فقط من نبودم که چنین نتیجه گیری ای برای سبیل اسرار آمیز کردم. نفس همه توی محوطه حبس شده بود. لبخند خواهران شکاک جایش را به شوکی عمیق داده بود. دارلین دنجیرفیلد، سرِ گروه «یک سرنخ به ما بده» داد می زد که گریه و زاری شان را تمام کنند.
پسرهای مبهوت کن هنوز همان ژست من- یک- کارآگاه- جدی- و- مشکوک- هستم را که از صبح داشتند حفظ کرده اند. گرچه کار به دردبخوری نمی کنند. پاپی و ویولت نگاهی به من انداختند که یعنی دختران مرموز باید یک قرار ملاقات فوری بگذارند. همین الان.