بخشی از کتاب:
مَکس، برادر کوچک فِلور، اوتیسم دارد. بیشتر وقتها فلور او را درک نمیکند. چرا مکس هیچ وقت احساساتش را نشان نمیدهد؟ چرا مادر همیشه باید مراقب او باشد؟
در این کتاب همراه فلور با اوتیسم آشنا میشویم.
در زمانهای قدیم شاهزاده خانم مغروری زندگی میکرد. او برای خواستگارهایش معمایی طرح میکرد و اگر کسی نمیتوانست معمای او را حل کنند، او را مسخره میکرد و جواب رد میداد. روزی او در جمع مردم ظاهر شد و اعلام کرد هرکس بتواند معمایش را حل کند، با او ازدواج خواهد کرد.
از میان اهالی شهر سه خیاط داوطلب شدند: دو خیاط اول که مسنتر از خیاط سوم بودند، فکر میکردند چون کارشان دقیق و ظریف است در این امتحان شکست نمیخورند. خیاط کوچکتر که کاری بلد نبود، به آن دو گفت که میخواهد شانسش را امتحان کند
لطفا ابتدا وارد شوید.
ورود به سیستمیک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتمهای محبوب ایجاد کنید.
ورود به سیستم