شاید بزرگترها وانمود میکنند که رابطه بهتری با شنیدن توصیه دارند، اما راست راستش این است که هیچکس دل خوشی از شنیدن توصیه ندارد؛ آن هم از زبان یک شخص مجهول الهویه به نام «سلستن». اما سلستن در یک عملیات دل خنک کننده، بچهها را با بزرگترها نصیحت میکند و پنج نسخه مشخص دارد با این مضمونها: کلاه ایمنی قشنگ است؛ بازی خطرناک، خطرناک است؛ کمک کردن به دیگران بیشتر وقتها سخت است؛ همیشه پشت درها مهمان هیجانانگیزی نیست؛ خوابیدن راحتترین کار دنیا نیست.
دفتر خاطرات یک نینجای کلاس ششمی 1
زندگی نینحایی! می دانم، حتما از خودتان می پرسید زندگی نینجایی دیگر چه جوری است؟ بهتان میگویم. یک زندگی معرکه ی مرموز، پر از آکروبات بازی های نینجایی و پریدن از بالای درخت ها. خوب آره! همین است! دروغ که نمی نمی گویم! انصافا معرکه است. ولی نه همیشه. شاید تعجب کنید، ولی راستش نینجا ها بیشتر وقت ها دسته گل به آب میدهند. باورش سخت است، من هم تا قبل از نینجا شدن روحم از این موضوع خبر نداشت. هرچند حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم باید زودتر از این حرف ها میفهمیدم. به قول معروف، دوزاری ام باید زودتر می افتاد.
برای همین هم هست که میخواهم داستانش را بنویسم. داستان که نه...خاطره...خب، نه، یک جور تاریخچه. به سرم زد ماجراهای مدرسه بیوکنن را برای همه تعریف کنم تا بخوانند و درس عبرت بگیرند. اصلا کتاب های تاریخی برای همین اند دیگر! برای اینکه بخوانی و ازشان چیز یاد بگیری، وگرنه اشتباه ها هی تکرار میشوند. من هم نمیخواهم چنین اتفاقی بیفتد.