Click for more products.
No produts were found.

ستاره ی لارا و یک اسب استثنایی

لارا همینطور که روی تختش نشسته بود و به آسمان خیره شده بود ستاره کوچولو را دید که در آسمان می چرخید و برایش چشمک می زد، لارا به ستاره نگاهی کرد و گفت کاش من هم یک اسب برای خودم داشتم چون لارا در طول تعطیلات مدرسه سوارکاری را یاد گرفته بود و به نظرش یکی از پر هیجان ترین و جذاب ترین ورزش ها بود.

ادامه مطلبShow less
4,200 تومان
ناموجود
موجود شد خبرم کن!
مرجع:
9789642886333/001
نام تجاری:
کد QR را برای باز کردن این صفحه بر روی تلفن همراه خود اسکن کنید.
You may also like
قدیانی
25,000 تومان
کریستوفر رابین در باغ وحش یک راست پیش خرس های قطبی می رود. وقتی در قفس باز می شود، پشمالوی قهوه ای بدو بدو بیرون می آید و کریستوفر جیغ می زند، "وای خرسه؟" اسم این خرس، وینی است و ملاحظه می فرمایید چه اسم محشری است...
قدیانی
25,000 تومان
جنگل صدجریب مهمانی ناخوانده دارد؛ مهمان که نه، بمب انرژی!اسمش چیه؟ خونه اش کجاست؟ خب باید این ماجرای وینی پو را بخوانی تا بفهمی چون مهمان ناخوانده خودش را برای همه و البته تو معرفی می کند و ناگفته نماند که خوکچه ی...
قدیانی
35,000 تومان
دوره ی کامل 26 جلدی پیامبران و قصه هایشان مجموعه، زندگي و شرح ماجراهاي يكي از پيامبران، به صورت داستاني مختصر و ساده و همراه با نقاشي‌هاي جذاب آورده شده است. داستان‌ها بر اساس قرآن كريم و منابع موثق ديگر پديد آمده‌اند.
قدیانی
7,500 تومان
صبح جمعه بود و عقربه ی کوچک نزدیک عدد نُه.نرگس تازه از خواب بیدار شده بود. خمیازه ی کشداری کشید. از جا بلند شد و داخل پذیرایی رفت.«سلام بابا ! سلام مامان !»وضو گرفت و جانماز را پهن کرد. «الله اکبر ...»وقتی نمازش تمام...
قدیانی
7,500 تومان
همگی در ساحل دریای خزر زیلو پهن کرده بودند و باهم حرف می زدند!نرگس، مینو و مینا هم با ماسه ها مجسمه درست می کردند.وقت نماز ظهر بود. مادربزرگ توی کیفش را گشت و گفت: «وای جانمازم را جا گذاشته ام !»نرگس گفت: «حالا می...
قدیانی
7,500 تومان
هنگام سحر بود و همه دور سفره نشسته بودند.نرگس کنار مادرش نشسته بود و چشم های خواب آلودش را می مالید و غذا می خورد.نجمه گفت: «واقعا می خواهی روزه بگیری؟»نرگس گفت: «بله که می گیرم! فکر کردی فقط خودت بلدی روزه بگیری؟...
قدیانی
72,000 تومان
مجموعه نبرد هیولاها، داستانی است پرماجرا و فانتزی، جهانی بین واقعیت و خیال، ماجراهایی که توسط هیولاهای مختلفی به وجود می آید. این هیولاها با طلسم شیطانی جادوگری وحشی مسلح شده اند، سرزمینی را که روزگاری از آن مراقبت می...
توضیحات

لارا همینطور که روی تختش نشسته بود و به آسمان خیره شده بود ستاره کوچولو را دید که در آسمان می چرخید و برایش چشمک می زد، لارا به ستاره نگاهی کرد و گفت کاش من هم یک اسب برای خودم داشتم چون لارا در طول تعطیلات مدرسه سوارکاری را یاد گرفته بود و به نظرش یکی از پر هیجان ترین و جذاب ترین ورزش ها بود. او خیلی دوست داشت یک بار دیگر اسب سواری کند. یک باشگاه سوار کاری نزدیک خانه ی پدربزرگ و مادربزرگ بود که همیشه اسب ها در چمنزارش می چریدند پس فردا یک مسابقه ی سوارکاری آنجا برگزار می شد لارا دلش می خواست در آن به عنوان یک سوار کار شرکت کند. با خودش گفت شاید بتواند با پدر و مادر صحبت کند تا برایش اسب بخرند؛ فردا صبح لارا موضوع را با پدر مطرح کرد و با مخالفت او روبرو شد. او به لارا گفت که نگهداری اسب یک کار پر هزینه و سخت است و در شهر امکانش نیست نمی شود یک اسب را داخل خانه نگه داشت. اما لارا …

ادامه مطلبShow less
جزئیات محصول
9789642886333/001

مشخصات

نویسنده
کلوس بامگارت
مترجم
مهسا طاهریان
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
تعداد صفحات
56

فهرست

Search

Click for more products.
No produts were found.

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم