12 قصه ی تصویری از قابوس نامه
گشتاسب از به یادآوری آن روزها، لبخندی زد و با خود گفت: «چه کاری از این بهتر! حالا که در اینجا غریب و بی پول هستم، شاید که این حرفه به کارم بیاید.»
پس جلو رفت و به کارگاه آهنگرها نزدیک شد. مدتی به کارشان نگاه کرد. بالاخره داخل شد. سلام کرد و گفت: «خسته نباشید. شاگر نمی خواهید؟ از راه دوری آمده ام و جایی را هم ندارم. آهنگری بلدم و دلم می خواهد کار کنم.»
نظر شما درباره این محصول
پرسش و پاسخ
موجود شد خبرم کن!
۱۲ قصه ی تصویری از قابوس نامهشمارهات را بگذار؛ همان لحظهای که این کالا به انبار برگشت، برایت پیامک میکنیم.
فقط برای همین کالا پیامک میشود — تبلیغاتی در کار نیست.
ثبت شد!
بهمحض موجود شدن، اولین نفری هستی که خبردار میشود.



