جاناتان باید برای به انجام رساندن ماموریتی که رئیسش به عهده ی او گذاشته به ترانسیلوانیا سفر کند و کنت دراکولا را ملاقات کند. او پس از طی مسیری طولانی به مقصد می رسد در حالی که در مسیر افرادی به او هشدار می دهند از رفتن به قلعه خودداری کند و اگر به رفتن مصمم است هرگز گردنبند صلیب را از گردنش خارج نکند. مرد ترسی را در دل خود احساس می کند اما سوار بر کالسکه ای می شود که به دنبالش آمده و مدتی بعد خود را در قلعه می یابد. طولی نمی کشد که جاناتان در می یابد میزبانش انسانی عادی نیست در حقیقت مرد میزبان رفتارها و ویژگی هایی دارد که بیش از هرچیز او را به یک خون آشام مبدل می سازد تا یک انسان. شاید علت هشدارهایی که مردم به جاناتان در مورد قلعه دراکولا می دادند این بوده است!
داستان های دکتر دولیتل 2 (سفر)
دکتر دولیتل برای دیدار با یک طبیعیدان سرخپوست عازم سفر می شود اما سرخپوست گم شده است و دکتر و دوستان جانورش مجبور میشوند در جزیرهای شناور آن مرد را بیابند از مرگ حتمی نجات دهند. دکتر در این جزیره پادشاه میشود و سه سال به مردم کمک میکند تا زندگی بهتری داشته باشند. سرانجام دکتر دلش برای کشورش تنگ میشود، اما مردم به او اجازهی رفتن نمیدهند، او چه باید بکند؟ هر فصل کتاب سفرهای دکتر دولیتل ماجرای جدید و هیجانانگیز دارد. با دکتر همراه شوید و در زیر دریا به مسافرت بروید و ماجراجویی کنید.