دکتر هنری جکیل، یکی از بهترین پزشکان لندن، رازی دارد که هیچکس از آن خبردار نیست. او هر شب در آزمایشگاهش مشغول کار است، اما نه دارو درست کردن؛ بلکه در حال ساختن معجونی است که نیمهی بد انسان را از نیمهی خوبش جدا میکند. او دقتی از این معجون مینوشد، متوجه میشود که نیمهی بد او مردی زشت و شیطان صفت به نام ادوارد هاید است. آیا ممکن است که دکتر جکیل و آقای هاید بتوانند در کنار هم زندگی کنند یا آقای هاید عرصه را بر دکتر جکیل تنگ خواهد کرد؟ از کتابخانهی کلاسیک مهتاب وارد دنیای شاهکارهای جاودانهی ادبیات شوید.
داستان های دکتر دولیتل 9 (باغ)
دکتر دوليتل تصميم مي گيرد زبان حشره ها را ياد بگيرد، چون باغش پر از انواع حشره هاست. حالا مي توانيد حدس بزنيد چه خواهد شد؟ بله، او به زودي داستان هاي شگفت انگيز زيادي را خواهد شنيد.
اما هيچ يک از اين داستان هاي شگفت انگيزتر از بيد غول پيکر نيست. به همين دليل، دکتر دوليتل تصميم مي گيرد بيد هاي غول پيکر را از ميان حشره ها پيدا کند، ولي بيش از شروع جست و جو يکي از همين بيدها به ديدنش مي آيد.
حالا ببينيم چرا اين بيد به ديدن دکتر دوليتل آمدع است؟ و چه مي خواهد به دکتر بگويد؟