Click for more products.
No produts were found.

نیمه شب دریاچه

کامیون سردخانه‌دار آن‌قدر عقب آمد که جا برای رد شدن کسی نماند. پا گذاشتم روی سپر عقبش و خودم را به هر زحمتی بود رد کردم آن‌ طرف. پروژکتورهای زرد و سفید روی عرشه‌ی شناور نور می‌پاشیدند. مردی که لباس‌کار آبی پوشیده بود و با چراغ‌قوه‌‌اش به این و آن علامت می‌داد، توی بی‌سیم‌ چیزهایی گفت و چند بار اشاره کرد به راننده‌ی خاور. ـ خاموشش کن حاجی.

ادامه مطلبShow less
16,000 تومان
ناموجود
موجود شد خبرم کن!
مرجع:
9786002964632/002
نام تجاری:
کد QR را برای باز کردن این صفحه بر روی تلفن همراه خود اسکن کنید.
You may also like
پرتقال
76,000 تومان
هری پاتر و فرزند نفرین شده هری پاتر بودن هیچ‌وقت آسان نبوده و حتی حالا هم پس از گذشت نوزده سال آسان‌تر نشده است. حالا سه فرزند او دانش‌آموز هاگوارتز شده‌اند و خودش در وزارت سحر و جادو مشغول به کار...
قدیانی
35,000 تومان
دوره ی کامل 26 جلدی پیامبران و قصه هایشان مجموعه، زندگي و شرح ماجراهاي يكي از پيامبران، به صورت داستاني مختصر و ساده و همراه با نقاشي‌هاي جذاب آورده شده است. داستان‌ها بر اساس قرآن كريم و منابع موثق ديگر پديد آمده‌اند.
قدیانی
7,500 تومان
صبح جمعه بود و عقربه ی کوچک نزدیک عدد نُه.نرگس تازه از خواب بیدار شده بود. خمیازه ی کشداری کشید. از جا بلند شد و داخل پذیرایی رفت.«سلام بابا ! سلام مامان !»وضو گرفت و جانماز را پهن کرد. «الله اکبر ...»وقتی نمازش تمام...
قدیانی
7,500 تومان
همگی در ساحل دریای خزر زیلو پهن کرده بودند و باهم حرف می زدند!نرگس، مینو و مینا هم با ماسه ها مجسمه درست می کردند.وقت نماز ظهر بود. مادربزرگ توی کیفش را گشت و گفت: «وای جانمازم را جا گذاشته ام !»نرگس گفت: «حالا می...
قدیانی
7,500 تومان
هنگام سحر بود و همه دور سفره نشسته بودند.نرگس کنار مادرش نشسته بود و چشم های خواب آلودش را می مالید و غذا می خورد.نجمه گفت: «واقعا می خواهی روزه بگیری؟»نرگس گفت: «بله که می گیرم! فکر کردی فقط خودت بلدی روزه بگیری؟...
قدیانی
72,000 تومان
مجموعه نبرد هیولاها، داستانی است پرماجرا و فانتزی، جهانی بین واقعیت و خیال، ماجراهایی که توسط هیولاهای مختلفی به وجود می آید. این هیولاها با طلسم شیطانی جادوگری وحشی مسلح شده اند، سرزمینی را که روزگاری از آن مراقبت می...
اطراف
35,000 تومان
خیلی عجیب است که این همه خیابان و رستوران و دکان مزّین و بناها که در پاریس است دو تا شبیه به هم نیستند. راستی بیسمارک چه خوب گفت که پاریس قهوه‌خانه و تماشاگاه دنیاست.ظهیرالدولهشهر پاریس فی‌الحقیقه حالا مخصوص رعیت و...
توضیحات

کامیون سردخانه‌دار آن‌قدر عقب آمد که جا برای رد شدن کسی نماند. پا گذاشتم روی سپر عقبش و خودم را به هر زحمتی بود رد کردم آن‌ طرف. پروژکتورهای زرد و سفید روی عرشه‌ی شناور نور می‌پاشیدند. مردی که لباس‌کار آبی پوشیده بود و با چراغ‌قوه‌‌اش به این و آن علامت می‌داد، توی بی‌سیم‌ چیزهایی گفت و چند بار اشاره کرد به راننده‌ی خاور. ـ خاموشش کن حاجی. دودش خفه‌مون کرد. راننده سرش را از پنجره بیرون داد. ـ نمی‌شه حاجی... مواد غذاییه. ـ می‌گم خاموشش کن آقا. نیم‌ ساعت که بیشتر نیست. تریلی با بار تیرآهن خودش را عقب عقب در صف کناری ماشین‌ها جا داد و فیسی ترمز کرد. راننده از یک‌ طرف و شاگردش از طرف دیگر پایین پریدند. ـ ‌همه‌اش ماست و پنیر و شیر و خوراکیه. اگه خراب شد، جواب صاحباش رو می‌دی؟

ادامه مطلبShow less
جزئیات محصول
9786002964632/002

مشخصات

نویسنده
عباس عبدی
مترجم
عباس عبدی
قطع
پالتوئی
نوع جلد
شومیز
تعداد صفحات
186

فهرست

Search

Click for more products.
No produts were found.

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم