یک سال از زمان ناپدید شدن میسن پسر ایزابل میگذرد در این یک سال، تحقیقات پلیس به نتیجه نرسیده و ایزابل ناچار است خودش سرنخهایی پیدا کند. از این رو وقتی تهیهکننده یک پادکست جنایی از ایزابل میخواهد در برنامهاش شرکت کند میپذیرد، به این امید که توجه عمومی را به پرونده پسرش جلب کند.
مهمان نیمه شب
مهمان نیمه شب
زنی در توفانی برفی و مرگبار از یک مهمان ناخوانده پذیرایی میکند. او فکر میکرد که تنهاست...
برای وایلی لارک، نویسندۀ رمانهای جنایی، اهمیتی ندارد که در میان برف و توفان در یک خانة روستایی متروک باشد، جایی که در کنار آتش و سکوت کامل برای نوشتن کتاب جدیدش خلوت کرده است. همهچیز میتوانست عالی باشد، اگر این واق
مهمان نیمه شب
زنی در توفانی برفی و مرگبار از یک مهمان ناخوانده پذیرایی میکند. او فکر میکرد که تنهاست...
برای وایلی لارک، نویسندۀ رمانهای جنایی، اهمیتی ندارد که در میان برف و توفان در یک خانة روستایی متروک باشد، جایی که در کنار آتش و سکوت کامل برای نوشتن کتاب جدیدش خلوت کرده است. همهچیز میتوانست عالی باشد، اگر این واقعیت وجود نداشت که سالها قبل، در این خانه، دو نفر در کمال خونسردی به قتل رسیدند و یک دختر بدون هیچ ردی ناپدید شده بود.
با شدیدتر شدن توفان، وایلی خود را در داخل خانه گرفتار میبیند، تسخیرشده با اسرار پشت دیوارهای آن و همینطور تسخیرشده با رازهای خودش. او یک کودک را در برفهای بیرون خانه پیدا میکند. خیلی زود معلوم میشود که این خانة روستایی آنقدرها که او فکر میکرده متروک نیست و یک نفر برای پیدا کردن آنها دست به هر کاری میزند.