نمو یک دلقک ماهی بود و توی اقیانوس زندگی میکرد.
پدر نمو همیشه مراقب پسرش بود. یک روز، دلقک ماهی کوچولو شناکنان رفت تا نزدیکی سطح آب. یک غواص زودی او را گرفت و با خودش برد. پدر نمو، همه جا دنبالش گشت.
جمعآوری جعبه و توپ در شهر مُد شده بود! جعبههای رنگارنگ و توپهای فانتزی اما تو خالی. همهی اهالی دهکدهی وِمیکیها مشغول جمع کردن جعبه و توپ بودند؛ همه بهجز پانچلو.
پانچلو هم برای اینکه از دیگران عقب نیفتد، سعی کرد هر کاری لازم بود انجام دهد تا مثل آنها شود.
او تصور نمیکرد مجبور شود اینقدر تلاش کند و از چیزهایی که برایش مهم بودند صرف نظر کند تا صاحب جعبهها و توپهای بیشتری شود.
تا اینکه ایلای، سازندهی پانچلو، از این فرصت استفاده کرد تا موضوع مهمی را به او یادآوری کند.
«تو بیش از اینها برایم ارزشمندی چون تو را با عشق ساختهام و همینطور که هستی دوستت دارم»
جمعآوری جعبه و توپ در شهر مُد شده بود! جعبههای رنگارنگ و توپهای فانتزی اما تو خالی. همهی اهالی دهکدهی وِمیکیها مشغول جمع کردن جعبه و توپ بودند؛ همه بهجز پانچلو.
پانچلو هم برای اینکه از دیگران عقب نیفتد، سعی کرد هر کاری لازم بود انجام دهد تا مثل آنها شود.
او تصور نمیکرد مجبور شود اینقدر تلاش کند و از چیزهایی که برایش مهم بودند صرف نظر کند تا صاحب جعبهها و توپهای بیشتری شود.
تا اینکه ایلای، سازندهی پانچلو، از این فرصت استفاده کرد تا موضوع مهمی را به او یادآوری کند.
«تو بیش از اینها برایم ارزشمندی چون تو را با عشق ساختهام و همینطور که هستی دوستت دارم»
لطفا ابتدا وارد شوید.
ورود به سیستمیک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتمهای محبوب ایجاد کنید.
ورود به سیستم