اگر واقعاً به کمک این پسر نابغهی تبهکار احتیاج دارید، باید بگویم که توی دردسر بزرگی افتادهاید…
جنها تمام خاطرات دنیای زیرزمینیشان را از ذهن تنها آدمیزادی که از او میترسند، پاک کردهاند. این تنها آدمیزاد کسی نیست جز آرتمیس فاول، نابغهی نوجوان و ماجراجو. اما حالا اتفاقی افتاده که موجودات زیرزمینی به او احتیاج دارند؛ همین حالای حالا هم احتیاج دارند!
دروازه مردگان 3 (چاه تاریکی)
رو به من گفت: «چرا وايستادي؟ برو بالاي سرش، خوب نگاش كن.»
باز هم جلوتر رفتم و چسبيده به تخت مرد بيمار ايستادم. مرد با چشمان قرمز پر خون نگاهم مي كرد و نفس نفس مي زد. دوروبرش پربود از تكه پارچه هاي رنگي، قفل هاي كوچك و بزرگ و مهره هايي كه براي دفع ارواح و اجنه و رفع چشم زخم به لباس و تختش بسته شده بود. دست ها و پاهايش را با تكه هاي طناب به چهارطرف تخت بسته بودند و امكان هيچ حركتي نداشت. هم زمان با رسيدن من يك بار ديگر نعره زد و من اگرچه از شدت نعره ي او تكان خوردم، اما خلاف دفعه ي قبل اختيارم را حفظ كردم و در جاي خود ايستادم
دروازه ي مردگان روایتگر دو داستان موازی از دو نوجوان به نام های مجید و رضاست که در دو زمان متفاوت زندگی می کنند. دراين جلد از مجموعه، رضا براي نجات جان خود، مجبور به اطاعت از رضي و رفتن به دنياي خطرناك مردگان مي شود. او بايد با پدر رضي ملاقات كند و از او آدرس سكه هاي معتمدالدوله را كه روزي دزديده بودشان بگيرد. خواسته اي كه اگر محقق نشود به گرفتن جان رضا ختم مي شود.