آرتور گذشته مبهم و پر رمز و رازی دارد، او در شبی عجیب و غریب در آغوش مرلین به دست اکتور رسیده و اکتور هم چون پسرش کای او را تر و خشک کرده است. سال ها از آن شب می گذرد که سواری غریبه خبر مرگ شاه آتر و تلاش شوالیه ها و ارباب ها را برای بر سر گذاشتن تاج او به اکتور می رساند؛ غریبه خبر می دهد که هر کس بتواند شمشیری فرورفته در دل سنگی ظاهر شده در حیاط کلیسا را از آن بیرون بیاورد پادشاه واقعی انگلستان خواهد بود و تاج را بر سر خواهد نهاد. کای، اکتور و آرتور راهی می شوند تا در رقابتی که شکل گرفته شرکت کنند، شاید پادشاهی حق آن ها باشد. حق کسی که بتواند بر سرزمین افسانه ای و احاطه شده با سحر و جادوی انگلستان حکم براند و شر و بدی را از میان بردارد. آن شخص کسی نیست جز آرتور، فرزند حقیقی شاه آتر که سال ها قبل برای در امان ماندن از شر دشمنان به دست اکتور سپرده شد.
کی چه کار می کنه ؟ (معلم)
بچههای مدرسه، برای بازدید، به کلاس چهارم رفتهاند تا با «معلم» کلاس چهارم، خانم کرافورد، صحبت کنند و دربارهی شغل معلمی و کارهایی که یک «معلم» انجام میدهد اطلاعات بیشتری به دست آورند. قبل از ورود به کلاس، بیشتر بچهها فکر میکردند که خانم کرافورد مدام در کلاس درس صحبت میکند و دانشآموزانش فقط و فقط باید به او گوش دهند.
بچههای مدرسه، برای بازدید، به کلاس چهارم رفتهاند تا با «معلم» کلاس چهارم، خانم کرافورد، صحبت کنند و دربارهی شغل معلمی و کارهایی که یک «معلم» انجام میدهد اطلاعات بیشتری به دست آورند. قبل از ورود به کلاس، بیشتر بچهها فکر میکردند که خانم کرافورد مدام در کلاس درس صحبت میکند و دانشآموزانش فقط و فقط باید به او گوش دهند. اما با ورود به کلاس متوجه شدند که شاگردان سر جای خودشان نشستهاند و ساکت هستند. حتی خود خانم کرافورد هم ساکت بود. پس چرا هیچکسی صحبت نمیکرد؟ خانم کرافورد برای بچهها توضیح داد که الان زمان مطالعه است. او قبلاً مطالعه کردن را به دانشآموزانش یاد داده بود. در هنگام مطالعه، همه در سکوت کتابهایشان را میخواندند. تازه در زمانهای دیگر هم فقط خانم کرافورد نبود که صحبت میکرد. او از دانشآموزان میخواست که پای تخته بیایند و دربارهی درس آن روز برای سایر دوستانشان توضیح دهند. با این شیوه، بچهها میتوانستند چیزهای مفیدی از یکدیگر یاد بگیرند. به نظر شما، یک «معلم» چه کارهای دیگری در کلاس انجام میدهد؟