بچه ها در حیاط بازی می کردند. به کلاس رفتند. تشنه شده بودند و آب خواستند. خانم مربی از پارچ در لیوان آنها آب ریخت. یکی از بچه ها گفت که آب خنک نیست. خانم مربی چند تکه یخ در پارچ آب انداخت. در همین موقع برای خانم مربی چای آوردند و روی میز گذاشتند. از چای او بخار بلند می شد.
تپلی چه احساسی دارد؟
من تپلی هستم به كودكستان ميروم امروز نقاشيام پاره شد و عصباني شدم و به مامان گفتم. توی مدرسه هم وقتی فلفلی نگذاشت تاببازی كنم عصبانی شدم و به خانم معلم گفتم .يک چيز خيلی مهم يادم داد .هر احساسی دارم بگويم و وقتی عصبانی هستم چكاركنم . تازه به من ياد داد كه . . .
6,000 تومان
مرجع:
9789643894146