نایجل،دایناسور کوچولویی است که نگرانی های بزرگ دارد.او هر روز،نگران یک چیزی است.یک روز نگرنا است که به خوبی دوست هایش نتواند پرواز کند.نگران است که اگر پرواز کند،نتواند سالم به زمین بنشیند.آیا نایجل میتواند دست از نگرانی هایش بردارد؟ مجموعه ی دایناسورها هم احساس دارند،احساس های کودکان را بررسی میکند و به آن ها نشان میدهد که چطوری با احساس های مشکل سازشان کنار بیایند. برایان موزس،شاعر و نویسنده ی کودکان،به طور منظم به مدارس مختلف میرود و با بچه ها گفت و گو میکند.
مداد
یک مداد بود که تنها یک گوشه افتاده بود. او تصمیم گرفت کاری انجام دهد. برای همین بلند شد و شروع کرد به نقاشی کشیدن. اول یک پسر کشید. پسر از مداد خواست برای او یک سگ بکشد. سگ از مداد خواست برای او یک گربه بکشد. بعد پسر و سگ و گربه شروع کردن به بازی کردن. بعد خیلی گرسنهشان شد. برای همین مداد برای آنها یک سیب، استخوان و غذای گربه کشید، اما نه.... آنها اعتراض کردند که غذایشان سیاه و سفید است. برای همین مداد فکری کرد. مداد یک قلمو کشید. قلمو شروع کرد به رنگ کردن پسر و سگ و گربه و خوراکیها و هرچیزی که مداد نقاشی میکرد. بعد مداد همسایهها را کشید. خانم همسایه را هم با یک کلاه کشید. خانم همسایه گفت: این کلاه خیلی مسخره است و مداد فکر کرد چکار کند. تو فکر میکنی مداد برای حل مشکل کلاه خانم همسایه، چهکار کرد؟