سوفی برای دیدن دوست تازه اش سیتا به سیرک میرود. توی سیرک خرگوش عروسکی مورد علاقه اش فلیکس یک دفعه غیبش میزند و هیچ اثری از او پیدا نمیشود. یک هفته بعد از فلیکس نامه ی مرموزی به دست سوفی میرسد.خرگوش کوچولو توی نامه مینویسد که او را دزدیده اند!و به این ترتیب سفر پر هیجان و ماجراجویانه خرگوش کوچولو با سیرک بارلی شروع میشود. توی این کتاب هم مثل کتاب های قبلی فلیکس میتوانید نامه های فلیکس را از توی پاکت در آورید و بخوانید و با ماجراهای تازه ی او همراه شوید
مداد
یک مداد بود که تنها یک گوشه افتاده بود. او تصمیم گرفت کاری انجام دهد. برای همین بلند شد و شروع کرد به نقاشی کشیدن. اول یک پسر کشید. پسر از مداد خواست برای او یک سگ بکشد. سگ از مداد خواست برای او یک گربه بکشد. بعد پسر و سگ و گربه شروع کردن به بازی کردن. بعد خیلی گرسنهشان شد. برای همین مداد برای آنها یک سیب، استخوان و غذای گربه کشید، اما نه.... آنها اعتراض کردند که غذایشان سیاه و سفید است. برای همین مداد فکری کرد. مداد یک قلمو کشید. قلمو شروع کرد به رنگ کردن پسر و سگ و گربه و خوراکیها و هرچیزی که مداد نقاشی میکرد. بعد مداد همسایهها را کشید. خانم همسایه را هم با یک کلاه کشید. خانم همسایه گفت: این کلاه خیلی مسخره است و مداد فکر کرد چکار کند. تو فکر میکنی مداد برای حل مشکل کلاه خانم همسایه، چهکار کرد؟