گر فیلکس در موزه،ماشین زمان درب و داغون را ندیده بود این همه اتفاق نمی افتاد.خرگوش کوچولوی خوش سفر همراه با دو موجود زنده شده از موزه بچه ماموت و لاک پشت به زمان های گذشته سفر میکند.در این کتاب میتوانید ماجراهای فیلکس را دنبال کنید و درباره گذشته اطلاعات زیادی به دست آورید
آینده کهن (روایت شب دوم)
کتاب آینده کهن - روایت شب دوم موسی که اینک از روایت گرم و نیروبخش خداوند آرام شده بود و دیگر نمیلرزید، در برابر آن نور شگفت فراجهانی زمزمه کرد: «پس یاریام کن ای پروردگارِ بزرگوار! سینهام را فراخ و کارم را آسان کن. گره از زبانم بگشا تا حرفهایم فهمیده شوند و یار و همراهی از میان خاندانم به من ببخش؛ برادرم هارون را که پشتم به او محکم شود و در میان مردمان کمکرسانم باشد. ما تو را ستایش خواهیم کرد و یادت را در میان مردمان برپا و استوار خواهیم نمود. ای تویی که باور دارم همواره از حال ما آگاه بوده و دَمی ما را رها نکردهای.» و یکتاخدا فرمود: «آنچه خواستی شد...