دوازده سال پس از چیرگی پل مودب، پیشوای پیشگو، بر غاصبان ملک دوکی اش و تکیه زدنش بر سریر سیادت نه فقظ تلماسه که تمام کائنات جهان زخم خورده سرانجام از بستر بهت برخاسته و بنای انتقام می گذارد اختیه ی بنه جسریت محروم از حاصل دسترنجی چندین و چند نسله و تشنه ی بازپس گیری اش زیر سایه ی ساتر سکانداران اتحادیه ی فضاپیمایی دست یاری به برادر ناتنی اش تشکیلات علم محور و اخلاق گریز بنه تلایلکس می دهد تا بلکه بتوانند این دیو دنیا خوار را با دشنه ی دسیسه از پا درآورند و با مهره ی غریب دوستی بازگشته از عالم مرگ کیش و ماتش کنند غافل از آن که شاه در جدالی تلخ و شیرین با رقیبی به غایت قهارتر است: تقدیر...
ریگی در آسمان
این نیتان بیشاپ است. نه، او نیست. خودش است. قلبم به تپش افتاده و حالت تهوع و بی وزنی دارم. نیتان بیشاپ، همان طور که فرد پینک در سال 1979 توی کوچه اسلید او را دیده بود. نیتان بیشاپ که عکسش را فرد پینک از روزنامه بریده بود. ترور دولان دبز را فرستاده بود تا ازش فتوکپی بگیرد و بالای میزهای ما سنجاقش کند تا پینک مشهور ببیند نیروی پلیس تیمز والی سرنخ های او را چقدر جدی گرفته. صدایی عبوس توی کانال گوشم می گوید: این زن دروغ می گوید، به روشنی واضح است. می پرم هوا؛ خم می شوم؛ به اطراف نگاه می اندازم. هیچ کس نیست. او جانت را خواهد گرفت و بعد…
از پله ها بالا می روم؛ از پله ها پایین می روم؛ هیچ کس اینجا نیست.
اثری است از دیوید میچل به ترجمه نادر قبله ای و چاپ انتشارات تندیس. این کتاب روایتی شگفت انگیز است از خانه ای عجیب و رمز آلود که ورود به آن با استقبالی گرم و تماشای فضایی دوست داشتنی صورت می گیرد، اما خروج از آن تقریبا غیر ممکن است. افسانه ای خواندنی، جادویی، سحر آمیز و غیر عادی از سرنوشت کسانی که پایشان به خانه اسلید کشیده می شود، به ماندن در آن ترغیب می شوند و ناگهان زمانی که از حقیقت آگاه می گردند در می یابند هرگز امکان خروج از آن برایشان وجود ندارد. خانه اسلید روایت کننده حوادثی است که از سال 1970 تاکنون به وقوع می پیوندد.