بچه ها در حیاط مهدکودک هستند. هر کدام یک کاری را انجام می دهند. اگر تو هم اینجا بودی چه کاری می کردی؟ چه چیزهایی را می دیدی؟ چه بوهایی حس می کردی؟ چه صداهایی می شنیدی؟ حالا یکی از چیزهایی را که دوست داری اینجا ببینی بکش.
افسانه ی ماهی گیر و مرغ آه
ماهی گیر به قفسی که پشت پنجره بود، نگاه کرد. ناگهان پرنده ی سرخ، بال و پری زد و خود را به قفس کوبید. ماهی گیر دلش نمی خواست پرنده اش را با هیچ چیزی در دنیا عوض کند
اثری است از مژگان کلهر به چاپ انتشارات فنی ایران. داستانی برای کودکان پیش دبستانی و سال های اول دبستان از ماهی گیری که تنها با پرنده سرخ رنگ و سگش زندگی می کند، یک شب که ماهی گیر نمی تواند حتی یک ماهی هم صید کند آهی سوزناک می کشد و در همان لحظه سر و کله مرغ آه پیدا می شود، او به مرد می گوید من کاری می کنم که بتوانی فردا ماهی های زیادی را صید کنی و در عوض پرنده سرخ رنگت را با خودم می برم…