کتاب پیش رو خلاصه ای از رمان معروف و خواندنی سه تفنگدار را با زبانی شیوا و ساده روایت می کند. دارتانیان جوانی پر انرژی است که تجربه ای از رویارویی با سه تفنگ دار کسب می کند و هنگامی که این مبارزه و مقابله به دوستی و پیوستن او به سه تفنگدار ختم می شود خود را در ماجرایی مرموز و مهلک می یابد؛ حالا او باید همراه با گروه سه تفنگ دار برای خنثی کردن دسیسه ها و نقشه هایی شوم که ملکه را در خطر می اندازد وارد عمل شود و با سپاه کاردینال که سودای به دست گرفتن قدرت را دارند رویارویی کند.
سه گانه ی نگهبانان 2 (شهر دروغ گویان)
گلدی و توداسپیت،حالا دیگر باید به عنوان نگهبان موزه ی اسرار آمیز دانت ایفای وطیفه کنند.اما وقتی بانی،خواهر کوچک تر توداسپیت،به دست افرادی ناشناس ربوده میشود،این دو تنفر به تعقیب ربایندگان می پردازند و پس از سفری دریایی،سر از شهر بندری اسپوم در می آورند که در همسایگی جوئل قرار دارد. توداسپیت هم در جریان این جست و جو به اسارت ربایندگان در می آید و...
سایر کتاب های همین ناشر
در این کتاب سعی شده تمام قصهها به زبانی ساده و روان نوشته شوند و خواننده بتواند اطلاعات مهم و نکات برجستهی زندگی پیامبران بزرگوار را در یک نگاه در نظر داشته باشد.
آرتور گذشته مبهم و پر رمز و رازی دارد، او در شبی عجیب و غریب در آغوش مرلین به دست اکتور رسیده و اکتور هم چون پسرش کای او را تر و خشک کرده است. سال ها از آن شب می گذرد که سواری غریبه خبر مرگ شاه آتر و تلاش شوالیه ها و ارباب ها را برای بر سر گذاشتن تاج او به اکتور می رساند؛ غریبه خبر می دهد که هر کس بتواند شمشیری فرورفته در دل سنگی ظاهر شده در حیاط کلیسا را از آن بیرون بیاورد پادشاه واقعی انگلستان خواهد بود و تاج را بر سر خواهد نهاد. کای، اکتور و آرتور راهی می شوند تا در رقابتی که شکل گرفته شرکت کنند، شاید پادشاهی حق آن ها باشد. حق کسی که بتواند بر سرزمین افسانه ای و احاطه شده با سحر و جادوی انگلستان حکم براند و شر و بدی را از میان بردارد. آن شخص کسی نیست جز آرتور، فرزند حقیقی شاه آتر که سال ها قبل برای در امان ماندن از شر دشمنان به دست اکتور سپرده شد.
دنیای زیبای من (پرندگان)
با مجموعه ی دنیای زیبای من کودکان میتوانند جهان پیرامون خود را کشف کنند. این کتابها مفاهیم مربوط به علم زندگی و طبیعت را با زبانی ساده در اختیار نوآموزان پیش از دبستان قرار می دهند.
دنیای زیبای من (ماشین ها و کامیون ها)
با مجموعه ی دنیای زیبای من کودکان میتوانند جهان پیرامون خود را کشف کنند. این کتابها مفاهیم مربوط به علم زندگی و طبیعت را با زبانی ساده در اختیار نوآموزان پیش از دبستان قرار میدهند.
فوتبال يک جور بازي با توپ است که در سراسر دنيا انجام مي شود. در اين بازي، بايد توپ را با سر و پا به طرف دروازه ببريم. بازيکنان نبايد به توپ دست بزنند. فقط دروازه بان حق دارد توپ را با دست بگيرد.
دنیای زیبای من (بدن من)
با مجموعه ی دنیای زیبای من کودکان میتوانند جهان پیرامون خود را کشف کنند. این کتابها مفاهیم مربوط به علم زندگی و طبیعت را با زبانی ساده در اختیار نوآموزان پیش از دبستان قرار می دهند.
کتاب هیولاهای کوچک (انگل نا به کار) از مجموعهی «هیولاهای کوچک» منتشر شده است. با مطالعهی هیولاهای کوچک (انگل نا به کار)، کودکان با انواع انگلها آشنا میشوند و با آگاهی از اصول بهداشتی، از خود در برابر بیماریها محافظت خواهند کرد.
با مجموعهی دنیای زیبای من! کودکان میتوانند جهان پیرامون خود را کشف کنند. این کتابها مفاهیم مربوط به علم، زندگی و طبیعت را با زبانی ساده در اختیار نوآموزان پیش از دبستان قرار میدهند.
قصه ی ما همین بود 4
سال ها پیش که پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بچه ها را پای کرسی جمع می کردند و برایشان قصه می گفتند آخر کار نفسی می کشیدند و می گفتند: قصه ما به سر رسید کلاغه به خانه اش نرسید. یا می گفتند: بالا رفتیم هوا بود پایین آمدیم زمین بود قصه ما همین بود.
بهتر است وقتي گرگ ها در جنگل نيستند، در آن جا گردش کنيم؛ چون ممکن است به ما حمله کنند و ما را بخورند!
روی زمين فصلها در همه جا يکسان هستند. زيرا فصلها، با توجه به اينکه هر کشوری در کدام نقطه از زمين باشد، تغيير میکنند. اين تغيير، گردش فصلها نام دارد.
در منطقهی استوا فقط یک فصل وجود دارد. هوا در تمام طول سال گرم و مرطوب است.
دکتر هنری جکیل، یکی از بهترین پزشکان لندن، رازی دارد که هیچکس از آن خبردار نیست. او هر شب در آزمایشگاهش مشغول کار است، اما نه دارو درست کردن؛ بلکه در حال ساختن معجونی است که نیمهی بد انسان را از نیمهی خوبش جدا میکند. او دقتی از این معجون مینوشد، متوجه میشود که نیمهی بد او مردی زشت و شیطان صفت به نام ادوارد هاید است. آیا ممکن است که دکتر جکیل و آقای هاید بتوانند در کنار هم زندگی کنند یا آقای هاید عرصه را بر دکتر جکیل تنگ خواهد کرد؟ از کتابخانهی کلاسیک مهتاب وارد دنیای شاهکارهای جاودانهی ادبیات شوید.
کتاب هیولاهای کوچک (قارچ ناقلا) از مجموعهی «هیولاهای کوچک» منتشر شده است. با مطالعهی هیولاهای کوچک (قارچ ناقلا)، کودکان با انواع قارچهای بیماریزا آشنا میشوند و با آگاهی از اصول بهداشتی، از خود در برابر بیماریها محافظت خواهند کرد.
همه به هم شبيه هستيم و همه با هم فرق داريم. همه ي آدم ها با هم تفاوت دارند. بعضي ها قد کوتاه و بعضي ها چاق يا لاغرند.
قصه ی ما همین بود 5
این کتاب شامل شش قصه به سبک قصه های پدربزرگ ها و مادربزرگ ها است؛ این شش قصه عبارتند از: (پسر کوزه گر)، (سینی زرین)، (سایهی پهلوان)، (کیسه ی چرمی)، (شغال و باغ انگور) و (یابنده).
جانوران زیادی از بچههای خود به خوبی مراقبت میکنند، اما اورانگوتانها فرق دارند
اورانگوتان مادر دست کم سه سال به نوزاد خود شیر میدهد و او را هر شب در آغوش خود میخواباند. بچه اورانگوتانها تا هفت یا هشت سالگی پیش مادرشان میمانند.
وقتي سرما مي خوريم، به آب ريزش از بيني دچار مي شويم! آب ريزش از بيني نشانه ي اين است که ويروس ها وارد بيني شده اند.
خانم شارلوت، پستچی جدید ما، نامهها را آواز به لب و با شادی تحویل میدهد. او که کنجکاو و فضول است، هر روز یک پاکت را باز میکند و میخواند! اگر خبر بدی در نامه باشد، خانم شارلوت متن نامه را عوض میکند تا صاحب نامه ناراحت نشود. به این ترتیب خیلی زود حال و هوای دهکدهی سنتماشینشوآن از این رو یه آن رو میشود…
کی چه کار می کنه ؟ (کتابدار)
امروز بچهها دست در دست هم به کتابخانهی مدرسه رفتهاند تا «کتابدار» مدرسه، آقای فیلد، آنها را با محیط کتابخانه و وظایف «کتابدار»ها آشنا کند. اما در کتابخانه دقیقاً چه خبر است؟ کتابخانه پر از قفسههای کتاب است.
خانم شارلوت، کتابدار جدید سنت آناتول، کتابهایش را با چرخدستی به گردش در شهر میبرد. انباری قدیمی مدرسه که کتابدار جدید آن را تبدیل به کتابخانه کرده، حسابی مایهی سرگرمی بچهها شده، اما یک روز، خانم شارلوت در حال خواندن کتاب جالبی است که ناگهان در آن غرق میشود… چگونه باید او را از این وضعیت عجیب نجات داد؟
بخشی از کتاب:
مَکس، برادر کوچک فِلور، اوتیسم دارد. بیشتر وقتها فلور او را درک نمیکند. چرا مکس هیچ وقت احساساتش را نشان نمیدهد؟ چرا مادر همیشه باید مراقب او باشد؟
در این کتاب همراه فلور با اوتیسم آشنا میشویم.
کی چه کار می کنه ؟ (دندان پزشک)
آن روز تمام بچههای کلاس به مطب دکتر فلورز رفتند تا متوجه شوند که یک «دندانپزشک» دقیقاً چه کارهایی انجام میدهد. در ابتدا دکتر فلورز دستیارش را به بچهها معرفی کرد و ابزارهایی را که با کمک آنها به دندانها رسیدگی میکند، نشانشان داد.
جاناتان باید برای به انجام رساندن ماموریتی که رئیسش به عهده ی او گذاشته به ترانسیلوانیا سفر کند و کنت دراکولا را ملاقات کند. او پس از طی مسیری طولانی به مقصد می رسد در حالی که در مسیر افرادی به او هشدار می دهند از رفتن به قلعه خودداری کند و اگر به رفتن مصمم است هرگز گردنبند صلیب را از گردنش خارج نکند. مرد ترسی را در دل خود احساس می کند اما سوار بر کالسکه ای می شود که به دنبالش آمده و مدتی بعد خود را در قلعه می یابد. طولی نمی کشد که جاناتان در می یابد میزبانش انسانی عادی نیست در حقیقت مرد میزبان رفتارها و ویژگی هایی دارد که بیش از هرچیز او را به یک خون آشام مبدل می سازد تا یک انسان. شاید علت هشدارهایی که مردم به جاناتان در مورد قلعه دراکولا می دادند این بوده است!