رفتم بالا اومدم پایین شعر به کودکان کمک می کند که دنیای ناشناخته را کشف کنند.شعر به کودکان امکان می دهد که تخیل خود را در فضای بیکران رها کنند.شعر به کودکان توانایی ساختن دنیاهای تازه را می دهد. این مجموعه از شعرهای ناصر کشاورز،شاعر صمیمی کودکان ایران،سرشار از بازیگوشی کودکانه است.این شعر ها هم به کودکان لذت می دهد و هم ذهن آنان را به دنیاهای نوباز می کند.
شیدایی 2 (هیاهو)
وقتی می دوم همیشه لحظه ای یگانه هست که درد در بند بند وجودم می دود.دیگر نفسم بالا نمی آید و چشمم جز در رنگ های درهم و برهم و تصاویر محو چیزی نمی بیند .در ان لحظه یگانه درست وقتی که درد اوج میگیرد و غیرقابل تحمل می شود روشنایی خاصی وجودم را پر می کند پیزی در سمت چپم می بینم تلالویی رنگین (موهای قهوه ای طلایی درخشان ، تاجی از برگ های پاییزی ) این لحظه ای است که می دانم اگر سربرگردانم میبینمش که کنارم است خندان تماشایم می کند و دست هایش را به سویم دراز کرده است.
تا امروز سربرنگردانده ام اما روزی این کار را خواهم کرد یک روز نگاه می کنم او بر می گردد و همه چیز درست میشود
تا آن روز برسد می دوم.