گلولههای آتشین از طرف مریخ به زمین سرازیر میشود! در ابتدای کار، انگار هیچکس متوجه این قضیه نیست. ناگهان گلولهها تبدیل به سفینههایی فضایی میشوند، پر از مریخیها! همین که مریخیها سلاحهای مخوفشان را ضد آدمها به کار میگیرند، جنگی تمامعیار آغاز میشود. از کتابخانهی کلاسیک مهتاب وارد دنیای شاهکارهای ادبی شوید.
مجبورم نکن لبخند بزنم
چارلی هاکل فقط یازده سال دارد. پدر و مادر چارلی با طلاقشان زندگی او را از هم پاشیدهاند آنها از او میخواهند وضعیتشان را درک کند. اما چارلی واقعاً چهچیزی را باید درک کند؟ این که چرا پدرش مجبور است به یک آپارتمان بد بوی نفرتانگیز اسباب کشی کند؟ این که چرا مادرش این روزها فقط ماکارونی و پنیر به خوردش میدهد؟ این که چرا آنها دارند زندگیاش را نابود میکنند؟… چارلی این چیزها را درک نمیکند. او ترجیح میدهد احساسات واقعیاش را به آنها نشان دهد. این وظیفهی چارلی نیست که وضعیت آنها را درک کند.