حفره (تجربه ی جوانی)
همه ی زندانی ها داستانی از چگونگی دستگیر شدن شان دارند که تعریف کنند. نشستن روی لبه ی تخت دیواری و شنیدن و تعریف کردنِ داستان گیر افتادن دیگران مثل این است که توی دسته ی پیشاهنگی باشی و دور آتش بنشینی و داستان ارواح تعریف کنی. ترسیدنِ با هم بین بچه های پیشاهنگی همدلی زیادی ایجاد می کرد و ترسیدنِ از هم بین زندانی ها. اغلب شخصیت هر کس با میزان خشونتش سنجیده می شد و این باعث می شد همه مدام عصبانی و پرخاشگر باشند اما نقطه ی اشتراک همه مان و آن چیزی که همه دوست داشتند به دیگران بگویند این بود که چطور دستگیر شده اند.
همه ی زندانی ها داستانی از چگونگی دستگیر شدن شان دارند که تعریف کنند. نشستن روی لبه ی تخت دیواری و شنیدن و تعریف کردنِ داستان گیر افتادن دیگران مثل این است که توی دسته ی پیشاهنگی باشی و دور آتش بنشینی و داستان ارواح تعریف کنی. ترسیدنِ با هم بین بچه های پیشاهنگی همدلی زیادی ایجاد می کرد و ترسیدنِ از هم بین زندانی ها. اغلب شخصیت هر کس با میزان خشونتش سنجیده می شد و این باعث می شد همه مدام عصبانی و پرخاشگر باشند اما نقطه ی اشتراک همه مان و آن چیزی که همه دوست داشتند به دیگران بگویند این بود که چطور دستگیر شده اند.