این کتاب به همه خانوادههایی تقدیم میشود که از خیس شدن شبانه رختخواب فرزندشان بهستوه آمدهاند. به والدینی که به این وضع رضایت دادهاند و انتظار میکشند تا فرشتهای جادویی با ملافههای خشک از راه برسد و قرصی معجزهآسا زیر بالش فرزندشان بگذارد! ما میخواهیم به این والدین بگوییم که برای حل مشکلشان، تنها به جرأتِ ریسکپذیری و اطلاعات کافی نیاز دارند، كه در این کتاب به ایشان ارمغان داده شده است تا به راه حل جادویی مورد نظرشان، دست یابند
مشاهیر خفن (نویسندگان و داستان های درازشان)
هرچند که در سال 1812 چارلز ما فقط دو تا طرفدار با محبت داشت؛ پدر و مادرش (جان و الیزابت دیکنز). او در هفتم فوریه در شهر پورتسی درست بیرون پورت اسموت به دنیا آمد. پدرش در همین شهر منشی یکی از ادارات نیروی دریایی بود. چارلز جان هافام دیکنز ـ اگر می خواهید با اسم کامل و یک خرده عجیب چارلز خودمان آشنا شوید ـ دومین بچه از شش بچه خانواده بود که از بلا و قضای روزگار جان سالم به در برده بودند.
جان و الیزابت زن جوانی به اسم مری وِلِر را استخدام کردند تا مراقب دیکنز کوچولوها باشد. قصه هایی که مری پیش از خواب برای بچه ها تعریف می کرد، از نوع قصه های خرگوش پشمالو یا هری خارپشته نبود، بلکه اسم های مناسبی داشتند مثل ناخدای قاتل. چارلز بعدها نوشت که مری سبک راحت و خودمانی قصه گویی اش را با «… دو دستی پنچول انداختن در هوا و سردادن غرشی بلند، کوتاه و بم» شروع می کرد. این طور که معلوم است مری بهترین پرستار بچه ای بوده که هر بچه ای آرزویش را دارد! قصه های ترسناک و دلهره آور مری درباره مردی که از گوشت زن هایش پیراشکی می پخته، شاید اولین آشنایی های چارلز با قدرت قصه گویی را کمی با وحشت درهم آمیخته باشد.