آرتور گذشته مبهم و پر رمز و رازی دارد، او در شبی عجیب و غریب در آغوش مرلین به دست اکتور رسیده و اکتور هم چون پسرش کای او را تر و خشک کرده است. سال ها از آن شب می گذرد که سواری غریبه خبر مرگ شاه آتر و تلاش شوالیه ها و ارباب ها را برای بر سر گذاشتن تاج او به اکتور می رساند؛ غریبه خبر می دهد که هر کس بتواند شمشیری فرورفته در دل سنگی ظاهر شده در حیاط کلیسا را از آن بیرون بیاورد پادشاه واقعی انگلستان خواهد بود و تاج را بر سر خواهد نهاد. کای، اکتور و آرتور راهی می شوند تا در رقابتی که شکل گرفته شرکت کنند، شاید پادشاهی حق آن ها باشد. حق کسی که بتواند بر سرزمین افسانه ای و احاطه شده با سحر و جادوی انگلستان حکم براند و شر و بدی را از میان بردارد. آن شخص کسی نیست جز آرتور، فرزند حقیقی شاه آتر که سال ها قبل برای در امان ماندن از شر دشمنان به دست اکتور سپرده شد.
ماجرای خانم شارلوت 5 (خدمتکار شگفت انگیز)
آلکسیا و دوستانش عصبانیاند، چون شهرداری زمین اسکیت محلهشان را خراب کرده و به جایش فرهنگسرای بزرگ و مدرنی ساخته است. در روز افتتاح فرهنگسرا، بچهها مراسم را به هم میریزند و در زیرزمین فرهنگسرا مخفی میشوند. در آنجاست که با خانم شارلوت، خدمتکار شگفتانگیز، آشنا میشوند…
آلکسیا و دوستانش عصبانیاند، چون شهرداری زمین اسکیت محلهشان را خراب کرده و به جایش فرهنگسرای بزرگ و مدرنی ساخته است. در روز افتتاح فرهنگسرا، بچهها مراسم را به هم میریزند و در زیرزمین فرهنگسرا مخفی میشوند. در آنجاست که با خانم شارلوت، خدمتکار شگفتانگیز، آشنا میشوند…