جاناتان باید برای به انجام رساندن ماموریتی که رئیسش به عهده ی او گذاشته به ترانسیلوانیا سفر کند و کنت دراکولا را ملاقات کند. او پس از طی مسیری طولانی به مقصد می رسد در حالی که در مسیر افرادی به او هشدار می دهند از رفتن به قلعه خودداری کند و اگر به رفتن مصمم است هرگز گردنبند صلیب را از گردنش خارج نکند. مرد ترسی را در دل خود احساس می کند اما سوار بر کالسکه ای می شود که به دنبالش آمده و مدتی بعد خود را در قلعه می یابد. طولی نمی کشد که جاناتان در می یابد میزبانش انسانی عادی نیست در حقیقت مرد میزبان رفتارها و ویژگی هایی دارد که بیش از هرچیز او را به یک خون آشام مبدل می سازد تا یک انسان. شاید علت هشدارهایی که مردم به جاناتان در مورد قلعه دراکولا می دادند این بوده است!
من چرا این جوری هستم ؟
این خانم دکتره با همه ی دکترهای دیگر فرق دارد. نه آمپول می زند نه قرص می دهد. تازه، وقتی بهش گفتم من یک غول دارم، نه مسخره ام کرد نه اخم کرد. ازم خواست به غولم بگویم نترسد و از پشت صندلی بیاید بیرون. تازه، باهاش حرف هم زد. البته غولم خیلی یواش در گوش من حرف می زد و من برای خانم دکتر تعریف می کردم.
این خانم دکتره با همه ی دکترهای دیگر فرق دارد. نه آمپول می زند نه قرص می دهد. تازه، وقتی بهش گفتم من یک غول دارم، نه مسخره ام کرد نه اخم کرد. ازم خواست به غولم بگویم نترسد و از پشت صندلی بیاید بیرون. تازه، باهاش حرف هم زد. البته غولم خیلی یواش در گوش من حرف می زد و من برای خانم دکتر تعریف می کردم.