هیولاهای عجیب الخلقه در هزارپیچ های هیجان انگیز (مازهای سخت و پیچیده برای تقویت هوش و خلاقیت 3) جواد ثابت نژاد آن را به فارسی ترجمه کرده است. توسط ذکر در سال 1393 و 40 صفحه به بازار عرضه شده است.
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
برایس و همکارش لی لی، پلیس هستند. آنها باید به ماموریت مهمی بروند. برای همین با عجله از کلانتری بیرون می روند. سوار ماشین می شوند و به سرعت به طرف محل ماموریت خود می رانند. چون باید هر چه زودتر ماموریت خود را انجام دهند
اینجا مرکز امداد و نجات است. ناگهان صدای زنگ تلفن بلند می شود. کسی که زنگ زده، کمک می خواهد و به امداد گرها می گوید: در کوهستان، پسربچه ای لیز خورده و از بلندی پرت شده و زخمی است. او از امدادگرها می خواهد که هر چه...
اکسل لودر بزرگی دارد و با آن خاک برداری می کند. امروز او لودرش را پارک کرده و با ابیل حرف می زند. ابیل مهندس معمار است و می خواهد ساختمانی بسازد. او قسمتی از زمین را به اکسل نشان می دهد و می گوید: باید اینجا را گود...
ماکسن، راننده آمبولانس است. او دوستی دارد به نام لورنس. ماکسن و دوستش با هم در مرکز اورژانس کارمی کنند. آنها با هم سوار آمبولانس می شوند و به کمک بیمارها می روند، روزی از روزها، ماکسن داشت بنزین داخل باک ماشینش می...
گایین راننده ماهری است و همیشه در مسابقه های ماشین سواری شرکت می کند. فردا هم مسابقه ای برپاست و گایین می خواهد در این مسابقه شرکت کند. او وقت زیادی ندارد، ماشین خود را برای مسابقه آماده کند. گایین باید چرخ های ماشین...
رمی راننده تاکسی است. رنگ ماشین او زرد است. رم روزها با تاکسی اش، در خیابان ها گشت می زند تا مسافرها را به مقصد برساند. هر شب بعد از اینکه کارش را تمام می کند، ماشین را به گارای دوستش، رومن می برد. در آنجا ماشین را...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...
همیشه کودکان از دنیای بزرگترها تصوراتی دارند که برای نزدیک تر کردن آن به واقعیت باید در دنیای آنها وارد شد، با رنگ و تصویر، که هرکدام بتوانند خودشان را به جای شخصیت اصلی ببینند. در این مجموعه، بچهها در همراهی با...