راهت را پیدا کن (ماری ادلند دخترک دانشمند)
راهت را پیدا کن (ماری ادلند دخترک دانشمند)
ماری ادلند تا سه سالگی مدام از در و دیوار بالا میرود، میدود، به همهچیز نگاه میکند، به صداها گوش میدهد و خلاصه به همهجا سرک میکشد و خانه را به هم میریزد و آنقدر جنبوجوش دارد که شب دیگر از نا میرود و از پا میافتد.
راهت را پیدا کن (ماری ادلند دخترک دانشمند)
ماری ادلند تا سه سالگی مدام از در و دیوار بالا میرود، میدود، به همهچیز نگاه میکند، به صداها گوش میدهد و خلاصه به همهجا سرک میکشد و خانه را به هم میریزد و آنقدر جنبوجوش دارد که شب دیگر از نا میرود و از پا میافتد. اما تا سه سالگی یک کلمه حرف هم نمیزند؛ طوری که مامان و بابا را حسابی نگران کرده است. این منوال ادامه دارد و ادامه دارد تا اینکه بالاخره یک روز، وقتی ماری از ساعت بالا رفته، مامان و بابا فریاد میکشند: «بیا پایین!» ماری کمی صبر میکند؛ گریهاش را قورت میدهد و بعد از نفسی عمیق، یک کلمه به زبان میآورد: «چرا؟»