دوازده سال پس از چیرگی پل مودب، پیشوای پیشگو، بر غاصبان ملک دوکی اش و تکیه زدنش بر سریر سیادت نه فقظ تلماسه که تمام کائنات جهان زخم خورده سرانجام از بستر بهت برخاسته و بنای انتقام می گذارد اختیه ی بنه جسریت محروم از حاصل دسترنجی چندین و چند نسله و تشنه ی بازپس گیری اش زیر سایه ی ساتر سکانداران اتحادیه ی فضاپیمایی دست یاری به برادر ناتنی اش تشکیلات علم محور و اخلاق گریز بنه تلایلکس می دهد تا بلکه بتوانند این دیو دنیا خوار را با دشنه ی دسیسه از پا درآورند و با مهره ی غریب دوستی بازگشته از عالم مرگ کیش و ماتش کنند غافل از آن که شاه در جدالی تلخ و شیرین با رقیبی به غایت قهارتر است: تقدیر...
کتاب های جک ریچر (سوء قصد)
ريچر با خودش فكر كرد كه اين يك دام است و يك دفعه چرخيد. هيچ چيز آنجا نبود. هيچ جا چيزي نبود. فقط نماي شهر بي حركت و سرد و بي تفاوت ديده مي شد. پنجره ها را براي يافتن جنبشي چك كرد. دنبال برق زدن آفتاب روي شيشه گشت. چيزي نديد. به ماشين هاي توي خيابان ها نگاه كرد.
ريچر با خودش فكر كرد كه اين يك دام است و يك دفعه چرخيد. هيچ چيز آنجا نبود. هيچ جا چيزي نبود. فقط نماي شهر بي حركت و سرد و بي تفاوت ديده مي شد. پنجره ها را براي يافتن جنبشي چك كرد. دنبال برق زدن آفتاب روي شيشه گشت. چيزي نديد. به ماشين هاي توي خيابان ها نگاه كرد. همه شان بي توجه بودند و با سرعت حركت مي كردند. هيچ كدام از سرعتشان نكاستند. برگشت و مرد ديوانه را ديد كه دو مأمور او را روي زمين نگه داشته بودند و دو تاي ديگر با اسلحه مراقبش بودند. سابربن فروليك را ديد كه سرعت گرفت و از سر نبش پيچيد. محكم در كنار جدول ترمز كرد و مأمورها آرمسترانگ را به داخل پياده رو بردند و روي صندلي عقب گذاشتند.