بچه ها در حیاط بازی می کردند. به کلاس رفتند. تشنه شده بودند و آب خواستند. خانم مربی از پارچ در لیوان آنها آب ریخت. یکی از بچه ها گفت که آب خنک نیست. خانم مربی چند تکه یخ در پارچ آب انداخت. در همین موقع برای خانم مربی چای آوردند و روی میز گذاشتند. از چای او بخار بلند می شد.
از دکتر می ترسی ؟
کودکی بیمار شده و از رفتن به مطب پزشک میترسد.
اما خودش می فهمد که پزشک کمک میکند تا حالش بهتر شود و دلیلی ندارد که بترسد
23,000 تومان
مرجع:
9789643897987