بچه ها در حیاط بازی می کردند. به کلاس رفتند. تشنه شده بودند و آب خواستند. خانم مربی از پارچ در لیوان آنها آب ریخت. یکی از بچه ها گفت که آب خنک نیست. خانم مربی چند تکه یخ در پارچ آب انداخت. در همین موقع برای خانم مربی چای آوردند و روی میز گذاشتند. از چای او بخار بلند می شد.
باید بگی نه !
برای والدین، مربیان، و مشاوران سخت است که مرز اندامهای خصوصی کودکان را به آنها بیاموزند. اما این کتاب که از دید یک کودک نوشته شده، کار را بسیار ساده کرده است.
زاک با بهترین دوستش در و در خانهی او تجربهای تلخ داشته و برای کنار آمدن با موضوع، این کتاب را به همراه مادرش نوشته است که به کودکان کمک کند تا برای روبهرو شدن با موقعیتهای دشوار آماده شوند. در کتاب باید بگی نه! با زبانی ساده، تصاویری کودکانه و رویکردی مستقیم به موضوع تعیین مرزهای شخصی پرداخته شده است.