او را پدر، آزادیبخش، جنگسالار و دروگر میخوانند اما آنهنگام که با زرهی سرخ، سپاهی پرتعداد و قلبی سنگین بهسوی سیارهی آبی و کمرنگ شیرجه میزند، حس میکند پسربچهای بیش نیست. دهمین سال جنگ و سیودومین سال زندگی اوست.
یک دهه پیش، دارو قهرمان انقلابی بود که به باور او میتوانست زنجیرهای جامعهی سلطنتی زرّینها را بشکند اما قیام هر چه بود و نبود، از بین برد و به جای صلح و آزادی، جنگی بیپایان به آدمیان هدیه داد. حال، دارو باید هر آنچه را به خاطرش جنگیده است، در آخرین مأموریت بَری از امید خود به خطر بیندازد. او هنوز از صمیم قلب باور دارد که میتواند همه را نجات دهد اما آیا موفق میشود دستکم خود را نجات دهد؟
مجموعه کاراوال (جلد اول)
آنچه راجعبه کاراوال شنیدهاید حق واقعی مطلب را ادا نمیکند. قضیه فراتر از بازی یا نمایش است. نزدیکترین چیزی به جادو است که در این دنیا خواهید یافت...
اسکارلت هرگز جزیرهی کوچک محل زندگیاش را ترک نکرده است. او بههمراه تلا، خواهر محبوب و کوچکترش و پدر قدرتمند و بیرحمشان زندگی میکند. پدر اسکارلت ترتیب ازدواج او را میدهد و اسکارلت رؤیای دیدارش از کاراوال را بربادرفته میبیند. همان نمایشی که سالی یک بار اجرا میشود و تماشاگران هم در آن مشارکت میکنند.
اما امسال دعوتنامهای که اسکارلت مدتها بهانتظار آمدنش رؤیاپردازی کرده است، بالاخره از راه میرسد. تلا با کمک ملوانی مرموز، اسکارلت را یواشکی برای دیدن کاراوال راهی میکند اما بهمحض رسیدن، اسطوره، مغز متفکر و گردانندهی کاراوال، تلا را میرباید. مشخص میشود کاراوال امسال حول محور تلا برگزار میشود و هرکس زودتر پیدایش کند، برنده است.
به اسکارلت گفتهاند که هر اتفاقی حین برگزاری کاراوال میافتد، چیزی جز نمایشی تمامعیار نیست...
خوش آمدید، به کاراوال خوش آمدید...