او را پدر، آزادیبخش، جنگسالار و دروگر میخوانند اما آنهنگام که با زرهی سرخ، سپاهی پرتعداد و قلبی سنگین بهسوی سیارهی آبی و کمرنگ شیرجه میزند، حس میکند پسربچهای بیش نیست. دهمین سال جنگ و سیودومین سال زندگی اوست.
یک دهه پیش، دارو قهرمان انقلابی بود که به باور او میتوانست زنجیرهای جامعهی سلطنتی زرّینها را بشکند اما قیام هر چه بود و نبود، از بین برد و به جای صلح و آزادی، جنگی بیپایان به آدمیان هدیه داد. حال، دارو باید هر آنچه را به خاطرش جنگیده است، در آخرین مأموریت بَری از امید خود به خطر بیندازد. او هنوز از صمیم قلب باور دارد که میتواند همه را نجات دهد اما آیا موفق میشود دستکم خود را نجات دهد؟
کابوک
چیزی آن بیرون است... چیزی وحشتناک که نباید دید. نیم نگاهی کافی است تا شخص با دیدن آن به خشونتی مرگبار برسد. هیچکس هم نمیداند چیست یا از کجا آمده است. مالری، غرق در تاریکی، در محاصرهی سرو صداهایی آشنا و خوفناک، سفری ادیسهوار و دردناک را در پیش میگیرد؛ سفری که او را به اعماق جهانی نادیده و گذشتههایش میبرد، به دل خاطراتش با همراهانی که زمانی جانش را نجات دادند: گروهی از غریبهها که با راهنماییهای مردی به نام تام، علیه آن وحشت نادیده متحد شدند و سعی کردند در دل هرج و مرج نظم ایجاد کنند اما وقتی آذوقه رو به کاهش گذاشت، خود ناچار به ترک خانه و مواجهه با این سوال شدند که در جهانی جنون زده، به راستی به چه کسی میتوان اعتماد کرد؟! نخستین اثر مهیج جاش ملرمن، گذشته و حال را به هم بافته و با ارائهی تصاویری لحظهای، مخوف و هیجان انگیز از جهانی ناشناخته، شما را ناگزیر از خواندن بیوقفهی کتاب از اول تا به صفحهی آخر میکند