دوباره من و داداشم افتادیم توی دردسر... ما از اولش هم قصد نداشتیم قصهها را به هم بریزیم؛ دو دفعهی قبل هم تصادفی بود! ولی اینبار، وقتی آینه ما را کشید و برد توی قصهی پری دریایی، چارهای نداشتیم جز این که داستان را یک جور دیگر بنویسیم؛ فقط همینقدر بدانید که داستان اصلی به خوبی و خوشی به آخر نمیرسید. حالا باید: پری دریایی را اراضی کنیم دمش را نگه دارد. برای یک عروسی مجلل برنامهریزی کنیم. و از دست کوسهها هم فرار کنیم تا یک لقمهی چپ نشویم.
سالی که از آسمان افتادیم
لیبرتی عاشق فضاست. عاشق شهابسنگ و ستارهها و صورتهای فلکی. او دوست دارد طرز نگاه مردم دنیا را به آسمان عوض کند. بیشتر مردم صورتهای فلکی و ستارهها را طبق کتابهای درسی و علمی میبینند. اما لیبرتی روش دیگری بلد است. او جور دیگری به ستارهها نگاه میکند. با آنها حرف میزند و قولوقرار میگذارد و آنها هم جوابش را میدهند! اما روزی لیبرتی و خانوادهاش از آسمان به زمین میافتند. همان روز که پدر لیبرتی خانواده را ترک میکند. آیا لیبرتی میتواند طرح جدیدی از ستارهها رسم کند و با کمک آن خانوادهاش را دوباره دور هم جمع کند؟
لیبرتی عاشق فضاست. عاشق شهابسنگ و ستارهها و صورتهای فلکی. او دوست دارد طرز نگاه مردم دنیا را به آسمان عوض کند. بیشتر مردم صورتهای فلکی و ستارهها را طبق کتابهای درسی و علمی میبینند. اما لیبرتی روش دیگری بلد است. او جور دیگری به ستارهها نگاه میکند. با آنها حرف میزند و قولوقرار میگذارد و آنها هم جوابش را میدهند! اما روزی لیبرتی و خانوادهاش از آسمان به زمین میافتند. همان روز که پدر لیبرتی خانواده را ترک میکند. آیا لیبرتی میتواند طرح جدیدی از ستارهها رسم کند و با کمک آن خانوادهاش را دوباره دور هم جمع کند؟