در این کتاب میمینی وسوسه میشود پولی را که در خانه پیدا کرده است برای خودش خرج کند. اما پول که مال او نیست!
کتاب کیفی من 2 (حیوانات مزرعه)
در این کیف عجیب و غریب را باز کن تا ببینی از هر صفحهاش کدام یک از حیوانات مزرعه بیرون میآیند!
سایر کتاب های همین ناشر
کمتر کودکی است که شعری از مصطفی رحماندوست از برَ نباشد یا کتابی از او در کتابخانهاش نداشته باشد.
رحماندوست اما این بار در تک تک شعرهای این مجموعه با خداوند بخشنده و مهربان حرف میزند و با زبانی صمیمی و دلنشین او را کودکانه نیایش میکند.
کلاس اول دبستان فرصتی طلایی برای کتاب خوان شدن کودکان ماست، در حالی که کتاب درسی برای پرورش مهارت روان خوانی و کتاب خوانی کودکان کافی نیست.
میدانی این کتاب چه روزی به دردت میخورد؟
روزی که دیر به مدرسه برسی و هیچ بهانهی خوبی هم نداشته باشی.
توجه: سعی کن هیچ وقت به مدرسه دیر نرسی؛ وگرنه…
پپا و خانواده اش قرار است شب در خانه ی عمه جان بخوابند. همه خسته اند
و خیلی زود خوابشان می برد... اما خیلی زود صدای گریه ی الکساندر کوچولو همه شان را از خواب می پراند.
فکر می کنی کسی می تواند کاری کند تا الکساندر کوچولو بخوابد؟
این مجموعه طرحهای لازم برای ساختن کاردستی تریلی، مینیبوس و کامیون را در اختیار بچهها میگذارد.
کاردستی یکی از جذابترین و آموزندهترین سرگرمیهای دنیاست.
مجموعه کتابهای «ماشین سازی،ماشین بازی» به کودکان کمک میکند تا علاوه بر آشنایی بیشتر با انواع وسایل نقلیه،اجزای هر یک را از دل کتابها بیرون بیاورند و به یکدیگر بچسبانند.
آیا میخواهید بدانید که:
انسانهای عصر حجر به جای کاغذ توالت از چه چیزی استفاده میکردند؟
چرا سوراخ کردن جمجمه برای سردرد مفید است؟
در عصر حجر چگونه مومیایی درست میکردند؟
پس کتاب را بخوانید تا دربارهی نئاندرتالهای زشت و بدجنس و دیوارنگاریهای عجیب غارها اطلاعات باورنکردنی زیادی به دست آورید، بخوانید تا به حقیقت عصر حجر پی ببرید و ببینید دانشمندان بیچاره با مدفوعات آن دوره چهها که نمیکردند.
نسیم خنکی را احساس می کردم که به صورتم می خورد و بویی شبیه بوی چمن توی دماغم پیچیده بود. دخترم داشت از یک جایی خیلی دور صدایم می کرد. صدای قدم هایش را می شنیدم که داشت به من نزدیک می شد. چند لحظه بعد احساس کردم جایی چند قدمی ام ایستاده. دوباره مرا صدا کرد. آن وقت صدای قدم هایش را شنیدم که دور شدند. هنوز داشت صدایم می زد. بعد احساس کردم یک جایی ایستاده و دارد گریه می کند. خواستم سرم را بلند کنم و صدایش کنم. بگویم اینجا هستم. بگویم بیاید پیشم، اما نمی توانستم. حال آدمی را داشتم که فلج شده باشد. با تمام توانم سعی کردم دست ها و پاهایم را تکان بدهم، اما نمی توانستم. صدای دخترم داشت دور می شد. حتی دیگر صدای قدم هایش را نمی شنیدم. تا اینکه یک دفعه دست کوچکش را حس کردم که روی شانه ام قرار گرفت. گفت: «پاشو، بابا! دیگه وقتشه. پا شو!»
نوسوادانِ کلاس اول، به تدریج که خواندن را میآموزند و با شکل حروف و صداها و کلمهها آشنا میشوند؛ خواند توانست نوشتههای سادهی غیردرسی را هم بدون کمک گرفتن از دیگران میخوانند.
پدر، تو چهطور به دختر نابغهات میگویی: بیشعور!
پدر و مادر ماتیلدا لقبهای زشتی به دخترشان دادهاند: حقهباز! احمق! بیشعور! دروغگو! اما اتفاقاً ماتیلدا یک دختر کوچولوی نابغه است. پس باید دید که چهطور میتواند روی دست پدر و مادرش بلند شود و به مدیر مدرسه بفهماند که استعداد و قدرتی کاملاً استثنایی دارد.
رولد دال مینویسد: «اگر میخواهید دنیا را از دریچهی چشم کودکان ببینید، چهار دست و پا روی زمین زانو بزنید و به بزرگسالانی که بالای سرتان چشمغره میروند و به شما امر و نهی میکنند، نگاه کنید.»
سرما و تاریکی از راه میرسند. محافظ و شاگردش، حالا باید در مقابل بوگارتها، جادوگران و اشباحی که در منطقه پرسه میزنند، حواسشان را بیشتر جمع کنند. وقتی میهمان ناخوانده سر میرسد، محافظ تصمیم میگیرد به خانهی زمستانیاشب برود؛ مکانی سرد و دلگیر و پر از رمز و راز. اما میهمان ناخوانده کیست؟ و آیا توماس برای رویارویی با ماجراهای بعدی آماده است؟
بهترین مامانبزرگ دنیا پانزدهمین جلد از مجموعه کتاب دنیای پپا است که توسط نویل استلی و مارک بیکر نوشته شده و مهسا خسروی آن را به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب معرکه دربارهی مامانبزرگهاست؛ مامانبزرگهای دوستداشتنی، مامانبزرگهایی که همیشه بهتریناند… دوست داری با خانوادهی پپا بیشتر آشنا شوی؟
وحشتناک است کسی در خانهای زندگی کند که میان دیوارهایش آدمهای زیادی دفن شدهاند. یک قبرستان عمودی!
من جهان مردگان را دیدهام. چیزها دیدهام که هیچکس توان شنیدنش را ندارد.
من از جهان مردگان پیامی آوردهام: «مراقب باش!»
مردگان هم گریه میکنند، اما گریهای بدون اشک…
تاریخ ترسناک جهان قصههایی حالبههمزن، ولی جذاب را دربارهی انسانها -از نئاندرتالهای مغزخوار تا سربازان نوجوان و وحشتزدهی حاضر در جنگهای قرن بیستم- باز میگوید.
عاشقانه های کلاسیک (ترغیب) ماجرای زندگی آن الیوتِ بیستوهفتساله است که از خانوادهای اصیل آمده و در خانهای اربابی زندگی میکند. فشار اقتصادی بر خانواده آنها (پدر و دو خواهرِ مجرد، الیزابت و آن) را وادار میکند به شهر کوچک بث نقل مکان کنند و خانه و املاکش را به دریاسالار کرافت و همسرش اجاره دهند. خانم کرافت برادری دارد به نام کاپیتان ونتورث که سالها پیش مدتی کوتاه نامزد آن بوده و اکنون بناست دوباره پایش به زندگی آرامِ آن باز شود. لیدی راسل، دوست قدیمی و خانوادگی الیوتها، نزدیکترین شخصیت به آن الیوت است و مثل مادرش، از او مراقبت میکند؛ گرچه جدایی آن از فردریک ونتورث بهخاطر اصرارهای لیدی راسل و دیگر اعضای خانوادهاش بود.
آرچی کوچولو میخواست از همه چیز سر دربیاورد.
-چرا چسب به همه چیز میچسبد؟
– چرا وقتی چیزی را زمین میاندازیم، خرد میشود؟
اما بعضی وقتها موقع پیدا کردن جواب یک کوچولو هم خرابکاری میکرد!
می دانی چه موقع باید از این کتاب استفاده کنی؟
هر وقت که مشق شبت را تمام نکرده ای.
از هر بهانه فقط یک بار می توانی استفاده کنی.
تعطیلات شروع شده و پپا و خانوادهاش میخواهند با هواپیما به ایتالیا بروند. در ایتالیا همه چیز آنقدر جالب و دیدنی است که پپا خرسی را جا میگذارد.
آیا بلاخره پپا موفق میشود خرسی طفلکی را پیدا کند و با خودش به خانه برگرداند یا نه؟
در شهر داستانی، همه برای زندگی بهتر به هم کمک میکنند. در هر کتاب از کتابهای این مجموعه بچهها در دل قصه با یکی از شغلها آشنا میشوند.
آرمان دووال، جوانی برآده از جامعهی بورژوازی فرانسه در قرن نوزدهم، در یک نگاه به مارگاریت گوتیه دل میبازد که عیاشی و سبکسریاش زبانزد است؛ و این آغازگر جدالی است چند جانبه میان دلدادگی، پول، حسادت، محافظهکاری، بیماری و مرگ.
هوا سرد و بارانی است. جورج بیرون از خانه با پپا بازی می کند، اما دوست ندارد کلاهش را به سرش بگذارد. برای همین سرما می خورد. فکر می کنی دکتر خرس قهوه ای می تواند کاری کند تا حال جورج بهتر شود؟
اولین روزی است که جورج به مهدکودک می رود. پپا فکر می کند جورج خیلی کوچک است و دوست ندارد برادر کوچولویش را با خودش به مهدکودک ببرد. اما وقتی دوست هایش جورج را می بینند، خیلی ذوق می کنند و می گویند دلشان می خواهد برادری مثل جورج داشته باشند. فکر می کنی پپا دوست دارد جورج باز هم با او به مهدکودک برود؟
وقتش رسیده جودی اخمهایش را باز کند و لبخند بزند و با برادر کوچکش،استینکی لاستیکی مهربان بشود. اما مگر میتواند یک روز کامل خوشاخلاق باشد؟ چی؟ یک هفتهی کامل؟ البته با بافتنی انگشتی میتواند خودش را آرام کند و فکرش را از غرغر و بداخلاقی دور کند؛ ولی بافتنی انگشتی هم سختیهای خودش را دارد…
دوشیزه اِما که خودش قصد ازدواج ندارد مشتاقانه به عشاق کمک میکند تا به هم برسند ولی از پیامدهایش آگاه نیست.
آستین پیش از نوشتن این رمان گفته بود: «میخواهم داستان زنی قهرمان را بنویسم که هیچ کس جز خودم او را خیلی دوست نخواهد داشت.»