لویی یک فیل قهرمان است که بهتازگی از تنهایی بازی کردن خسته شده. آخر چطور میشود تنهایی دنبالبازی یا الاکلنگبازی کند؟ این اواخر پدرش به او گفته که یک خواهر یا برادر برای لویی در راه دارند و خانوادهشان قرار است بزرگ شود. اما لویی مطمئن نیست که دقیقاً باید خوشحال باشد یا نگران. نکند دیگر خانهشان برای لویی جا نداشته باشد یا مادر و پدرش دیگر توجهی به او نکنند؟ این تغییر بزرگ برای لویی کمی ترسناک است و با خودش میگوید من فقط به چیزهایی که برایم آشناست عادت کردهام اما بعد دوباره با خودش فکر میکند این هم مانند یکی از تمام ماجراجوییهاییست که قهرمانانه با شنلش انجام داده...
لالانی دختر دریاهای دور
یک روز صبح مثل روح سر و کلهاش پیدا شد. نه، مثل روح نه. دختری معمولی بود، از جنس گوشت و خون. وقتی از راه رسید که خورشید تازه داشت آب را لمس میکرد. توی قایق کوچکی پارو میزد؛ یک پاهالوسک هم کنارش...
او لالانی بود، دختر دریاهای دور.
....
لالانی، دختری ماجراجو و کنجکاو است. محل زندگی او، جزیرهی زیبایی است که حالا دچار خشکسالی شده است. لالانی، تمام تلاشش را میکند تا از جزیره و همچنین مادرش مراقبت کند تا او نیز به سرنوشت پدرش دچار نشود. گیاهانی که قبلاً برای درمان بیماران استفاده میشده، نایاب شدهاند. لالانی میداند که پشت کوهها و دریای اطراف جزیره، رازی نهفته است. او میداند که خوشبختی در آنسوی این کوهها انتظارش را میکشد اما هرکه به سمت این کوهها رفته، دیگر بازنگشته است تا راوی آن خوشبختیای که مردم جزیره از آن حرف میزنند باشد. لالانی میداند برای نجات خانوادهاش باید رهسپار این سفر خطرناک شود...
59,000 تومان
مرجع:
9786004629409
یک روز صبح مثل روح سر و کلهاش پیدا شد. نه، مثل روح نه. دختری معمولی بود، از جنس گوشت و خون. وقتی از راه رسید که خورشید تازه داشت آب را لمس میکرد. توی قایق کوچکی پارو میزد؛ یک پاهالوسک هم کنارش...
او لالانی بود، دختر دریاهای دور.
....
لالانی، دختری ماجراجو و کنجکاو است. محل زندگی او، جزیرهی زیبایی است که حالا دچار خشکسالی شده است. لالانی، تمام تلاشش را میکند تا از جزیره و همچنین مادرش مراقبت کند تا او نیز به سرنوشت پدرش دچار نشود. گیاهانی که قبلاً برای درمان بیماران استفاده میشده، نایاب شدهاند. لالانی میداند که پشت کوهها و دریای اطراف جزیره، رازی نهفته است. او میداند که خوشبختی در آنسوی این کوهها انتظارش را میکشد اما هرکه به سمت این کوهها رفته، دیگر بازنگشته است تا راوی آن خوشبختیای که مردم جزیره از آن حرف میزنند باشد. لالانی میداند برای نجات خانوادهاش باید رهسپار این سفر خطرناک شود...