به «ماکاموشی»، جزیرهی جوندگان جسور، خوش آمدید! من جرونیمو استیلتُن هستم. سردبیر پُرفروشترین روزنامهی جزیره ی ماکاموشی. ولی بیشتر دوست دارم داستانهای ماجراجویانه بنویسم. کتابهای من توی ماکاموشی مثل توپ صدا...
مایکل وی 8 (انگل)مایکل و دوستانش بالاخره به زندگی عادی برگشته اند؛ اما آنها که همیشه درگیر نبردهای سخت بوده اند و دنیا را از خطرات بزرگی نجات داده اند به این آرامش و روزمرگی عادت ندارند حالا هر کدام در شهرهای مختلف...
تمامی کودکان از خواندن قصههایی جذاب و هیجانانگیز لذت خواهند برد. از طرفی دیگر، برای آن دسته از کودکانی که هنوز به مدرسه نمیروند یا سواد کافی ندارند، قصه خواندن میتواند سبب رشد و تقویت خلاقیت آنان شود.
مراقب باشید! بچه جادوگرها دارند به مدرسه میروند و این یعنی دردسر! امروز روز اولی است که جما به مدرسه میرود. او ترسیده است. برای همین هم بچه جادوگرها او را به یک غول تبدیل میکنند تا به او جرئت بیشتری بدهند. اما...
تمامی کودکان از خواندن قصههایی جذاب و هیجانانگیز لذت خواهند برد. از طرفی دیگر، برای آن دسته از کودکانی که هنوز به مدرسه نمیروند یا سواد کافی ندارند، قصه خواندن میتواند سبب رشد و تقویت خلاقیت آنان شود.
فاصله گفت: «من از اول همین جا بودم. از هیچ جا هم پیدام نشده.» گل گفت: «اگه تو نبودی من الان پیش چشمه بودم.» چشمه گفت: «اگه تو نبودی من الان پیش گل بودم.» فاصله گفت: «خب اینکه کاری نداره، راه بیفتد برید پیش هم.»
یک پلنگه بود نصفه.دنبال نصف دیگرش میگشت. از صبح تا شب همه جا را گشت.روی درخت ها،لای علف ها،توی بوته ها... شب خسته و کوفته خوابید،دید نصفه اش تو خوابش قایم شده.
مادربزرگ علی و افسانه فوت کرده است. شکر خانوم از بچهها میپرسد مادربزرگ چه چیزهایی را دوست داشته؟ بچهها درست نمیدانند، اما شکر خانوم میداند، پس گلدانها را پر از گل شمعدانی میکند و غذای مورد علاقهی مادربزرگ را...
درباره کتاب مدرسه جاسوسی 8 (غافل گیری بزرگ): حالا که اسپایدر شکست خورده، بن ریپلی مشتاق است زندگی عادیاش را از سر بگیرد، اما یک نفر اتاق کنفرانس بغلی را منفجر میکند. در کمال تعجب بن، مهاجم کسی نیست جز اریکا هِیل،...
مدرسه جاسوسی 9 (ماموریت دریایی)به لطف مدرکی که بن ریپلی در جریان پرونده ی قبلی به دست آورد سیا رد موری هیل دشمن قسم خورده اش را در آمریکای مرکزی پیدا کرده و معتقد است او خیال دارد سوار امپراتور دریاها بزرگترین کشتی...
درباره کتاب مدرسه ی عجیب و غریب 16 (خانم گرانجی آشپز خارجی): آخه حلزون هم شد غذا؟ خانم گرانجی خندهدار حرف میزند، چون از یک کشور دیگر آمده که اسمش فرانسه است. او خیال میکند سالن استفراغات مدرسه یک رستوران شیک و پیک...
درباره کتاب مدرسه ی عجیب و غریب 17 (خانم روشه دلش خوشه):اینجا چه خبر است؟ خانم روشه معلم زبان اسپانیایی، همه جای مدرسه گیاه دارواش آویزان کرده! از طرفی قرار است توی جشن بزرگ مدرسه آقای ناوال بابانوئل شود. نکند اِی....
ای بابا! این معلم ما هم که مدام اشکش به راه است!ماه شعر ملی است. خانم ماساتی که معلم برنامهی بچههای باهوش و بااستعداد است، به شعر و شاعری علاقهی زیادی دارد. غروب خورشید را که میبیند، احساساتی میشود و میزند...
درباره کتاب مدرسه ی عجیب و غریب 19 (آقای مکی رئیس جمهور الکی):روز ریاستجمهوری است!آقای مکی کارشناس کتابخوانی از ای.جی. و دوستهایش میخواهند در مورد رئیس جمهورها تحقیق کنند. حالا اینها به کنار، خود او توی یک آلونک...
درباره کتاب مدرسه ی عجیب و غریب 20 (آقای کاماره بالاخانه اش را داده اجاره):کلاس موسیقی معرکه است!معلم موسیقی، آقای کاماره، آواز میخواند، روی سرش میچرخد و روی کلهی کچل مدیر مدرسه طبل میزند! او به بچهها خبر...
درباره کتاب مدرسه ی عجیب و غریب 21 (آقای لورنته شوخی اش گرفته):قرار است یک اتفاق باحال بیفتد!روز دوست داشتن است. آقای لورنته، مسئول عبور دانشآموزان از خیابان، توی آبخوری مدرسه معجون مهر و محبت میریزد. معلمها با...
دیسی در روز تولدش یک هدیه ی بسیار عجیب گرفته بود. یک توپ جادویی که می توانست کارهای زیادی انجام دهد. اما دیسی اجازه نمی داد که دوستانش به توپ او نزدیک شوند و با آن بازی کنند...