بچه ها در حیاط بازی می کردند. به کلاس رفتند. تشنه شده بودند و آب خواستند. خانم مربی از پارچ در لیوان آنها آب ریخت. یکی از بچه ها گفت که آب خنک نیست. خانم مربی چند تکه یخ در پارچ آب انداخت. در همین موقع برای خانم مربی چای آوردند و روی میز گذاشتند. از چای او بخار بلند می شد.
ریحانه و پیشی کوچولو (پیشی کوچولو نترس... نترس )
ترس از تاریکی، من ریحانه هستم، این هم پیشی کوچولوی من است، من و پیشی کوچولو توی اتاق من گیر افتادیم و قرار است گرگ بلا، من و پیشی کوچولو را یک لقمه چپ بکند. لطفا کتاب را باز کن و بیا به کمک ما!
18,000 تومان
مرجع:
9786004771436