ساکی یاماموتو کوچکترین تمایلی به جایگزین کردن هیجان و جذابیت توکیو با مراسمهای باستانی و آنتندهی ضعیف روستای مادربزرگش و گذراندن تعطیلات تابستانه در آنجا ندارد. آمادهسازیهای مراسم اوبون حوصلهسربر است. و بعد چند تا از بچههای محلی به او توجه نشان میدهند و ساکی موقعیتی کوچک برای کمی خوش گذراندن پیدا میکند، حتی اگر این کار به معنای بیاحترامی کردن به محراب باستانی خاندانش برای عمل کردن به چالشی شرارتبار باشد.
اما به محض آنکه ساکی زنگولهی مقدس را به صدا در میآورد، تاریکی به جریان میافتد. طلسم مرگی بر او گذاشته شده که ساکی سه شب برای لغوش مهلت دارد. ساکی باید به کمک سه روح راهنما و دوستانی که انتظار دوستیشان نمیرفت، یا ارزش خود را اثبات یا با دنیای زندهها خداحافظی کند.
مجموعه تیمارستان (جلد سوم گور دخمه)
گاهی اوقات همان بهتر که گذشته مدفون بماند.
سال آخر دبیرستان سرانجام به پایان میرسد. دن، اَبی و جردن پس از تمام مشکلاتی که پشت سر گذاشتهاند، با هیجان زیادی آماده هستند تا با هم به سفری جادهای بروند و حتی به ذهنشان خطور هم نمیکند که در پایان تابستان چه اتفاقی رخ خواهد داد. این سه دوست، در مسیر سفرشان برای ملاقات با عموی جردن در نیواورلئان، متوجه میشوند که تحت تعقیب هستند... و کسی از آنها عکس میگیرد. سپس دن به تدریج پیامهایی از شخصی دریافت میکند که انتظار ندارد دوباره خبری از او بشنود؛ کسی که هالووین گذشته مُرده است.
وقتی این سه نفر به نیواورلئان میرسند و رویدادهای عجیب بیشتر میشود، دن به ناچار میپذیرد اتفاقاتی که یک سال گذشته از سر گذرانده، نه تنها احتمالاً تصادفی نبوده است بلکه بهنوعی با سرنوشت او گره خورده است؛ سرنوشتی که دن را با گروهی به اسم هنرمندان استخوان مرتبط میسازد، کسانی که علاقهی شدیدی به قاتلان بدنام گذشته دارند.
اکنون تنها امید دن این است که از سفرش در آخرین سال دبیرستان، جان سالم به در ببرد.