ساکی یاماموتو کوچکترین تمایلی به جایگزین کردن هیجان و جذابیت توکیو با مراسمهای باستانی و آنتندهی ضعیف روستای مادربزرگش و گذراندن تعطیلات تابستانه در آنجا ندارد. آمادهسازیهای مراسم اوبون حوصلهسربر است. و بعد چند تا از بچههای محلی به او توجه نشان میدهند و ساکی موقعیتی کوچک برای کمی خوش گذراندن پیدا میکند، حتی اگر این کار به معنای بیاحترامی کردن به محراب باستانی خاندانش برای عمل کردن به چالشی شرارتبار باشد.
اما به محض آنکه ساکی زنگولهی مقدس را به صدا در میآورد، تاریکی به جریان میافتد. طلسم مرگی بر او گذاشته شده که ساکی سه شب برای لغوش مهلت دارد. ساکی باید به کمک سه روح راهنما و دوستانی که انتظار دوستیشان نمیرفت، یا ارزش خود را اثبات یا با دنیای زندهها خداحافظی کند.
مجموعه ساوی (جلد سوم دگرگونی)
جیپسی بومانت همیشه از آن بچههای شوخوشنگ و سربههوا و بیخیال بوده، برای همین خیلی دلش را صابون میزند که قرار است با رسیدن سیزدهمین روز تولدش، قدرتی عجیبوغریب پیدا کند؛ مثلاً بتواند با قدرتش جنبوجوشکنان تا ستارهها بالا برود. اما وقتی صبح روز تولد از خواب بیدار میشود، میبیند که بهجای اینجور قدرتها، چشمهایش تار میبینند... تازه! تصاویری خیلی کوتاه از گذشته و آینده هم پیش چشمش میآیند. مامان و بابای جیپسی اعلام میکنند که قرار است مامانبزرگ خیلی معمولی و خیلی سختگیرشان به خانهی آنها بیاید و پیششان زندگی کند. مامانبزرگی که به آلزایمر مبتلاست. تازه آن موقع است که جیسپی و باقی اعضای خانواده، میفهمند که قدرتهایشان برعکس کار میکنند. حالا که قدرت جادوییشان برعکس و آشوب برپا شده، جیپسی میفهمد که میتواند زمان را متوقف کند. با این همه آشوب و بلوا، هیچکس نمیتواند حدس بزند در سفری که در پیش دارند، چه اتفاقهایی قرار است بیفتد. سفری که میخواهند به خانهی مامانبزرگ بروند و او را با خودشان به خانه برگردانند...