مجموعه خودم می توانم (همه باید بروند دست شویی)
می دونی همه باید بروند دست شویی؟
بالاخره اومدی، حالا شلوارت را دربیار. و تا وقتی کارت تموم نشده، بلند نشو.
بالاخره موفق شدی.
در بخشی از متن این کتاب میخوانید: « روزی روزگاری یک خرگوش مخملی بود که آن اولها واقعاً معرکه بود. چاق و تپل بود، همانطور که هر خرگوشی باید باشد. کتش خالهای سفید و قهوهای داشت، سبیلهایش از نخ طبیعی بود و گوشهایش با ساتن صورتی آستر شده بود.
در بخشی از متن این کتاب میخوانید: « روزی روزگاری یک خرگوش مخملی بود که آن اولها واقعاً معرکه بود. چاق و تپل بود، همانطور که هر خرگوشی باید باشد. کتش خالهای سفید و قهوهای داشت، سبیلهایش از نخ طبیعی بود و گوشهایش با ساتن صورتی آستر شده بود. او صبح روز کریسمس با شاخهی کوچکی از درخت راج میان پنجههایش، توی جوراب ساق بلند پسر فرورفته بود. چه منظرهی دلانگیزی بود! توی جوراب چیزهای دیگری هم بود؛ آجیل، پرتقال و یک موتور اسباببازی و همینطور بادام شکلاتی و یک موش کوکی، اما این وسط خرگوش از همه بهتر بود…»
لطفا ابتدا وارد شوید.
ورود به سیستمیک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتمهای محبوب ایجاد کنید.
ورود به سیستم