این کتاب دربردارنده داستان پسری به نام زک و خانواده اش است که مدت هاست از زمین به سیاره ی نبولون مهاجرت کرده اند. امسال قرار است پژوهشکده چرخ دنده ها پذیرای نمایشگاه علوم بین کهکشانی باشد و در مدرسه ای که زک در آن درس می خواند برگزار شود؛ او می خواهد بهترین پروژه علمی را ارائه دهد تا بتواند جام امسال را برنده شود، اما مشکلاتی سر راهش قرار می گیرد که باید آن ها را از بین ببرد!
زاک پسر کهکشان 4 (هیولای فضایی)
زاک و دریک به سمت اتوبوس فضایی مدرسه رفتند که آن ها را از کلاس درسشان به ناهارخوری مدرسه می رساند. وقتی به ناهارخوری رسیدند، با هم پشت یک میز نشستند تا ناهارشان را بخورند. اما قبل از آن که زاک بتواند اولین گازش را به ساندویچ کره ی بادام نبولنیش بزند، نگاهش به هیولا افتاد که کمی آن طرف تر از آن ها پشت میزی نشسته بود!
هیولا ساندویچی را بیرون کشید. کرم های زرد زشتی میان تکه های آبی رنگ نان ساندویچ پیچ و تاب می خوردند. هیولا گاز بزرگی به ساندویچ کرمش زد.
زاک با خودش فکر کرد: اَه! خیلی چندش آور است!