چطور میشد آنقدر به من نزدیک و آنقدر دور از دسترسم باشد. همینجا پشت این پنجره بود و حالا که نبود، نگاهش مدام مقابل چشمانم تکرار میشد …من گلاندام بودم؟ همان کسی که هزاران فدایی داشت؟ توی آینه به قیافهی نزارم نگاه کردم. چشمانم غرق خون شده بودند. چند روز بود خواب و خوراک نداشتم. دولت کنارم آمد. دست روی گونهام کشید و اشکهایم را پاک کرد: «گلاندامم، از چه میترسی؟»… هزاربار گفته بودم و هزاربار گفته بود نترسم، پدرم نمیگذارد دست کسی بهزور به من برسد. دولت پشتم ایستاد و قربان صدقهام رفت....
قورتش بده 1 (خورشید را برایم قورت می دهی ؟)
این قورتشبده است. هشت سالش است. او میتواند هر چیزی را قورت بدهد، هرچقدر بزرگ باشد، هرچقدر دور باشد.
قورتش که داد پووووووف... آن را بالا میآورد روی کاغذ و چیزی که قورت داده، عکسبرگردان میشود...
از چی بدت میآید؟ «قورتشبده» میتواند همه چیز را برایت قورت بدهد، هر اندازه هم که بزرگ باشد، هر چقدر هم که دور باشد. او همه چیز را میگیرد بین دو انگشتش و قورتش میدهد و عکسبرگردانش میکند. یک روز دختری از قورتشبده خواست خورشید را برایش قورت بدهد. آیا قورتشبده میتواند خورشید را هم قورت بدهد؟ چه بلایی سرِ شهر و سرِ خورشید و سرِ خودِ قورتشبده میآید؟