همه چیز از آن روزی آغاز شد که دعوتنامهای عجیب دریافت کردیم. با مربیهایمان در رختکن بودیم. من نامه را باز کردم و شروع به خواندن کردم. به بازی در تورنمنت «کمپ چهارم» دعوت شده بودیم. هیچکداممان چیزی دربارهی این مسابقات نمیدانست؛ حتی آلیسیا که همیشه داستانهایی از تیمهای افسانهای و اسرارآمیز برایمان تعریف میکرد. این که هیچیک از ما برای شرکت در مسابقات ثبتنام نکرده بود، نشان میداد شخص نامعلومی به مسابقهی اسرارآمیزی دعوتمان کردهاست، با قوانینی که با آنها آشنایی نداشتیم.
لامایونایتد 1
«از روی سقف بیا پایین و اینجا رو ببین... باورت نمیشه. منم مطمئن نیستم باورم شه!»
تیم وول خورد و از کیسهخوابش بیرون آمد و با ظرافت یک کاسه سوپ که میخواهد در مسابقهی رقص شرکت کند، از بالای سقف آلونک سُر خورد پایین و تندوتیز افتاد دنبال قاهره که با دست او را بهسمت مزرعهی لاماها هدایت میکرد. آنچه بعدش دید شگفتانگیزترین چیزی بود که به عمرش دیده بود، حتی از موزهی ماشینآلات چمنزنی که سال قبل از آن بازدید کرده بود هم، بهتر بود.
لاماها فوتبال بازی میکردند!
تیم منچستریونایتد را میشناسید؟ بد نیست بدانید که لاماها هم تیم فوتبال خودشان را دارند! فکر کنید اگر یازده تا لامای مشنگ ندانسته خاکستر بهترین فوتبالیست تاریخ را بخورند چه خواهد شد؟ البته که آنها فوتبالیستهای محشری میشوند! لامایونایتد با مربیگری پسربچهای یازده ساله به نام تیم و دوست عجیبوغریبش قاهره و پیرمرد اسکاتلندیِ برندهی جام جهانی (بله، ظاهراً این مورد حقیقت دارد) وارد مسیر شگفتانگیز بازیهای یک جام میشوند، اما چه کسی دوست دارد به تیمی از لاماهای مشنگ ببازد؟ هیچکس!
تیمهای رقیب تمام تلاششان را میکنند تا راه لامایونایتد را سد کنند. وقتی پای باارزشترین جام فوتبال دنیا درمیان باشد، آنوقت فوتبال، بازی خشن و ناجوانمردانهای خواهد بود.