مبارزه با هیولاها شغل مناسبی برای شاهزادههای صورتیپوش مودب و باوقار نیست. برای همین وقتی دردسری پیش میآید شاهزاده مانگولیا تبدیل به همزاد خود شاهزادهسیاهپوش میشود و با هیولاها می جنگد.
کتابخانه ارواح
سایمون سانتیاگو از وقتی یادش میآید می تواند با مردهها حرف بزند. او پدر و مادرش را در یک تصادف از دست میدهد و بعد از آن با عمویش زندگی میکند. چیزی نمیگذرد که سایمون در «آژانس روحگیری» مشغول به کار میشود و بار سنگینی روی دوشش است: خلاص شدن از شرّ ارواح…
و اما مأموریت جدید سایمون این است: فراری دادن ارواح از یک کتابخانهی قدیمی.
در این کتابخانه چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ آیا سایمون جان سالم به در خواهد برد؟….
داستان پسري به نام سايمون كه بعد از فوت پدر و مادرش براي زندگي با عموي بدجنس خود به نيويورك فرستاده مي شود. سايمون كه از توانايي حرف زدن با ارواح برخوردار است تمام تلاشش را براي مخفي نگه داشتن اين قضيه به كار مي گيرد اما نهايتا عمو مونتي متوجه مي شود و با سوءاستفاده از قدرت او يك آژانس روح گيري با نام خودش راه اندازي مي كند. آژانسي كه خيلي زود آوازه اش همه جا را فرا مي گيرد. بعد از تماس تلفني كتابداري در ماساچوست، آنها براي روح گيري در كتابخانه اي مخوف و ترسناك حاضر مي شوند و ماجراهاي هيجاني، دلهره آور و وحشت زايي را تجربه مي كنند.