پسری به نام جرمایا را در خود جای داده، پسری که وقتی تقریبا نه ماهه بوده در یک شرکت کامپیوتری پیدا می شود؛ والت که حالا پدر اوست وقتی که نوبت قهوه درست کردنش بوده جرمایا را پیدا می کند. جرمایا تا به حال به خاطر شغل پدرش به شهرهای مختلفی سفر کرده، او در نواختن فلوت ریکوردر حرفه ای است و همه چیز را درباره بیسبال می داند، اما به خاطر عمل قلبش اجازه بازی کردن ندارد، پس تصمیم می گیرد مربی بیسبال شود. وقتی آن ها برای کار والت وارد شهر قله تپه می شوند، شهری که تیم بیسبال معروفی دارد، متوجه می شوند که مردم کم کم در حال ناامیدی از بیسبال هستند و حالا جرمایا می خواهد از تمام توانش استفاده کند تا امید را به شهر و به تیم بیسبال برگرداند.
محدوده ی مرگ
الی دختر یازده ساله ی تنهایی است که بعد از پشت سر گذاشتن حوادث تلخ زندگی اش، تنها با خواندن کتاب ها آرامش می یابد. دیدار الی با زنی که کنار رودخانه نشسته و گریه می کند، مسیر زندگی او را تغییر می دهد. زن کنار رودخانه کتابی در دست دارد که عاشق آن است اما ناچار است آن را درون رودخانه بیندازد چون برایش یادآور خاطرات خوب گذشته است. الی که عاشق کتابهاست، آن کتاب را از دست زن می قاپد و فرار می کند.
الی دختر یازده ساله ی تنهایی است که بعد از پشت سر گذاشتن حوادث تلخ زندگی اش، تنها با خواندن کتاب ها آرامش می یابد. دیدار الی با زنی که کنار رودخانه نشسته و گریه می کند، مسیر زندگی او را تغییر می دهد. زن کنار رودخانه کتابی در دست دارد که عاشق آن است اما ناچار است آن را درون رودخانه بیندازد چون برایش یادآور خاطرات خوب گذشته است. الی که عاشق کتابهاست، آن کتاب را از دست زن می قاپد و فرار می کند.