با داستان های مجموعه«ترس و لرز»واقعا مو به تن آدم سیخ میشود.دختر و پسرهای معمولی،ولی شجاع و کنجکاو با داستان تجربه های بسیار ترسناکی را از سر میگذرانند... از وقتی آن پسر همسایه هنا شده،اتفاقات عجیب و مرموزی در محله می افتد.اصلا خانواده دنی کی اسباب کشی کردند؟آن خانه که تا دیشب خالی بود؟چرا هنوز هم ظاهرش مثل خانه های متروک است؟ هنا نمیتواند جواب سوال هایش را از همسایه اش بگیرد. جون او مدام غیب میشود.خیلی هم رنگ پریده است... نکند همسایه اش روح باشد
مردی با چوب های زیر بغل
همه جا را نگاه کرد،همه جای دنیا را،همه بود و نبود را،همه... کو؟کو؟کجام؟من کجا هستم پس؟ من...من...من کجام پس؟من... پیرمرد فلج خندید. تو نیستی پسرم،وجود نداری.تو آدم قصه بودی.یه قصه که تموم شده.تو تموم شدی پسرم تو...
همه جا را نگاه کرد،همه جای دنیا را،همه بود و نبود را،همه... کو؟کو؟کجام؟من کجا هستم پس؟ من...من...من کجام پس؟من... پیرمرد فلج خندید. تو نیستی پسرم،وجود نداری.تو آدم قصه بودی.یه قصه که تموم شده.تو تموم شدی پسرم تو...