مجموعه ترس وارز واقعا پشت خواننده را می لرزاند..در هریک از داستان های این مجموعه با چند دختر و پسر کنجکاو و شجاع آشنا میشوید و پا به پای آنها،ماجراهای ترسناکی را پشت سر میگذارید. تو نور مهتاب دیدم که گربه از پشت روی زمین افتاده و سرش یک وری شده.پنجه هایش سیخ شده و تو هوا مانده بود. حتی از آن هم فاصله گربه را شناختم. گربه ای که اسمش ریپ بود.احتیاجی به پایین رفتن نبود.مطمئن بودم که دوباره او را کشته ام برای بار سوم
یعقوب را دوست داشتم
در اواسط سال ۱۹۴۱ جزیره ی ” رَس ” ساحلی فوق العاده برای صید خرچنگ ها و صدف های نرم دریایی داشت و شغل اکثر مردم این جزیره که از اقوامی با سنت های مختلف تشکیل شده بود، صید همان خرچنگ های موجود بود. در این بین ” سارا لوییز ” سیزده ساله همراه با دوستش ” کال ” که پسری نزدیک بین و تپل بود گروه خوبی را تشکیل داده بودند تا در این اوضاع بد اقتصادی بتوانند با قایق سارا به صیادی بروند و بتوانند کمی کمک خرج خانواده شان باشند.
در اواسط سال ۱۹۴۱ جزیره ی ” رَس ” ساحلی فوق العاده برای صید خرچنگ ها و صدف های نرم دریایی داشت و شغل اکثر مردم این جزیره که از اقوامی با سنت های مختلف تشکیل شده بود، صید همان خرچنگ های موجود بود. در این بین ” سارا لوییز ” سیزده ساله همراه با دوستش ” کال ” که پسری نزدیک بین و تپل بود گروه خوبی را تشکیل داده بودند تا در این اوضاع بد اقتصادی بتوانند با قایق سارا به صیادی بروند و بتوانند کمی کمک خرج خانواده شان باشند. راندن قایق را پدر سارا از همان کودکی به سارا یاد داده بود و شاید تنها نکته ی مثبت خانواده ی او همین باشد. سارا خواهر دوقلویی، آرام، با استعداد و زیبایی به اسم ” کارولیین ” دارد که در کنار او خودش را فردی تاریک می بیند که هیچ کسی به او توجه نمی کند. از همان ابتدای تولدشان تمامی توجهات برای کارولین بود و تا نشانه ای از بیماری درونش دیده می شد سریعاً او را به بیمارستان می بردند و یا همیشه حواسشان به او بود.