پارک وحشت،معروف ترین پارک تفریحی دنیا،هنوز هم پایگاه مجموعه ی ترس و لرز است.اما همه جای این پارک هم تفریحگاه بازدید کننده ها نیست.فقط عده ی کمی که پایشان به تالار مخفی میرسد خبر دارند که این که این تالار بیشتر ترسگاه است،تا تفریحگاه! بیچاره مت کرینسکی! پدر و مادر مت نه تنها وادارش کرده اند از همه ی دوستانش دور بشود،اسمش را هم تو یک مدرسه شبانه روزی نوشته اند!اما این مدرسه،یک مدرسه ی معمولی نیست.طول نمیکشد که مت متوجه میشود وسط زامبی ها گیر افتاده.همکلاسی های مت هم متوجه شده اند که قلبش میزند و پوستش گرم است. مت باید به آنها بقبولاند که او هم زامبی است و از دستشان جان در ببرد،فکر میکنید او موفق میشود؟
یعقوب را دوست داشتم
در اواسط سال ۱۹۴۱ جزیره ی ” رَس ” ساحلی فوق العاده برای صید خرچنگ ها و صدف های نرم دریایی داشت و شغل اکثر مردم این جزیره که از اقوامی با سنت های مختلف تشکیل شده بود، صید همان خرچنگ های موجود بود. در این بین ” سارا لوییز ” سیزده ساله همراه با دوستش ” کال ” که پسری نزدیک بین و تپل بود گروه خوبی را تشکیل داده بودند تا در این اوضاع بد اقتصادی بتوانند با قایق سارا به صیادی بروند و بتوانند کمی کمک خرج خانواده شان باشند.
در اواسط سال ۱۹۴۱ جزیره ی ” رَس ” ساحلی فوق العاده برای صید خرچنگ ها و صدف های نرم دریایی داشت و شغل اکثر مردم این جزیره که از اقوامی با سنت های مختلف تشکیل شده بود، صید همان خرچنگ های موجود بود. در این بین ” سارا لوییز ” سیزده ساله همراه با دوستش ” کال ” که پسری نزدیک بین و تپل بود گروه خوبی را تشکیل داده بودند تا در این اوضاع بد اقتصادی بتوانند با قایق سارا به صیادی بروند و بتوانند کمی کمک خرج خانواده شان باشند. راندن قایق را پدر سارا از همان کودکی به سارا یاد داده بود و شاید تنها نکته ی مثبت خانواده ی او همین باشد. سارا خواهر دوقلویی، آرام، با استعداد و زیبایی به اسم ” کارولیین ” دارد که در کنار او خودش را فردی تاریک می بیند که هیچ کسی به او توجه نمی کند. از همان ابتدای تولدشان تمامی توجهات برای کارولین بود و تا نشانه ای از بیماری درونش دیده می شد سریعاً او را به بیمارستان می بردند و یا همیشه حواسشان به او بود.