امبر جهانی واقعی است که باقی دنیاها،از جمله زمین ما تنها سایه ای از آن هستند.
با مرگ اریک،که گوهر داوری را به کروین سپرده است،کروین نایب السلطنه ی امبر می شود.
چند روزی از پایان جنگ نگذشته که برادر کروین،کین،به طرزی مشکوک کشته می شودو با توجه به اختلاف قدیمی او با کروین،انگشت اتهام به سمت کروین گرفته شده.با این قتل مسئله ی گم شدن باقی اعضای خانواده نیز مطرح می شود. چنان که پیداست توطئه ای در بطن خانواده در جریان است
یک جور خوشبختی
پدر و مادر فینلی هارت قرار است از هم جدا شوند و تصمیم میگیرند فینلی را برای تعطیلات تابستان به خانه ی هارت ببرند، خانه ی پدر و مادر پدری اش، در شهری که محل زندگی خانواده ی پدری اش است. فینلی اولین بار است که خانواده ی پدری اش را می بیند. او غمگین است و هیچ چیز در مورد آن ها و راز وحشتناکی که پنهان میکنند، نمی داند.
پدر و مادر فینلی هارت قرار است از هم جدا شوند و تصمیم میگیرند فینلی را برای تعطیلات تابستان به خانه ی هارت ببرند، خانه ی پدر و مادر پدری اش، در شهری که محل زندگی خانواده ی پدری اش است. فینلی اولین بار است که خانواده ی پدری اش را می بیند. او غمگین است و هیچ چیز در مورد آن ها و راز وحشتناکی که پنهان میکنند، نمی داند.